تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ ابن خلدون ( فارسي ) — صفحة 687

مساهمون:

ص٦٨٧
برادرش ، ابو كاليجار بن سلطان الدوله كه در خوزستان سرگرم نبرد با عمش ابو الفوارس خطبه خواندند . چون جلال الدوله بشنيد از واسط به بغداد آمد . سپاه بغداد به مقابله بيرون رفت و با او در شيب از اعمال نهروان روبرو شد و بازش گردانيد . در اين نبرد قسمتى از خزاينش به تاراج رفت . در اين هنگام ابو سعد [ 1 ] بن ماكولا وزارت او داشت . جلال الدوله ابن ماكولا را بگرفت و به حبس فرستاد و پسر عم او ابو على بن ماكولا را وزارت داد . در اين احوال سپاهيان بر ابو كاليجار بشوريدند و او وعده داد كه چون از جنگ فارغ شود به كار آنان خواهد رسيد . در بغداد نيز هرج و مرج فراوان شد و عياران دست به اغتشاش گشودند و كرخ را آتش زدند . امير عنبر كوشيد تا آنان را از آن كارها باز دارد ولى به سخن او گوش ندادند . او نيز بر جان خويش بيمناك شد و در موصل به قرواش پيوست و فتنه‌ها در بغداد هر چه بيشتر گسترش يافت .

استيلاى جلال الدوله بر بغداد

چون هرج و مرج در بغداد فزونى گرفت و تركان ديدند كه بلاد روى به ويرانى نهاده و اعراب و كردان و عامهء مردم قصد آنان دارند ، به سراى خلافت آمدند و از اينكه به رأى خود نخست جلال الدوله را فرا خوانده‌اند و سپس او را بازپس رانده و ابو كاليجار را فرا خوانده‌اند - در حالى كه اين گونه كارها در شأن مقام خلافت است نه ايشان - از خليفه پوزش خواستند و عرضه داشتند كه همگان خواستار جلال الدوله هستند كه اگر او بيايد همه همرأى شده اين فتنه و آشوب را فرونشانند . خليفه القادر باللّه ، خواهش ايشان را بپذيرفت و جلال الدوله را فراخواند . جلال الدوله از بصره بيامد . خليفه قاضى ابو جعفر سمنانى را به استقبال او فرستاد و ميان او و خليفه و تركان پيمانها و سوگندها تجديد شد . جلال الدوله در سال 418 به بغداد وارد شد . خليفه نيز خود به استقبال او رفت . جلال الدوله نخست به زيارت مشهد امام موسى الكاظم رفت و به بغداد بازگشت ، و به سراى سلطنت داخل گرديد و فرمان داد كه بر درگاه او پنج نوبت زنند . القادر كس فرستاد كه آن را قطع كند . او نيز از روى خشم قطع كرد ولى القادر بار ديگر اجازت داد كه نوبت زنند . جلال الدوله ، مؤيد الملك ابو على رخجى را نزد اثير عنبر خادم كه در نزد قرواش بود فرستاد و از آنچه تركان كرده بودند از او پوزش خواست .

اخبار ابن كاكويه صاحب اصفهان با كردان و با اسپهبد

علاء الدولة بن كاكويه ، ابو جعفر على ، پسر عم خود را بر شاپور خواست [ 2 ] و آن نواحى
هامش
[ ( 1 ) ] متن : ابو سعيد [ ( 2 ) ] متن : نيشابور خوست .
تاريخ ابن خلدون ( فارسي ) — صفحة 687 | ابن خلدون / عبد المحمد آيتى