سيمين قرار گرفتند و لشكر در فاصلهاى دور صف كشيد و جز به واسطهء حاجب كسى را حق سخن گفتن با او نبود .
استيلاى مرداويج بر طبرستان و جرجان
پيش از اين گفتيم كه به هنگام برانداختن اسفار ميان مرداويج و ماكان دوستى افتاد و اين دوستى به قتل اسفار و استقرار مرداويج بر تخت شاهى و بالا گرفتن كار او انجاميد ولى چندى بعد مرداويج را هواى تسخير طبرستان و جرجان در سر افتاد و به سال 316 به آن سر زمين لشكر برد . ماكان از برابر او بگريخت و مرداويج بر طبرستان مستولى شد و بلقاسم بن بانجين را كه سپهسالار لشكرش بود و مردى دورانديش و شجاع بود به امارت طبرستان بر گماشت . سپس به جرجان رفت ، عامل جرجان از آنجا بگريخت و مرداويج شهر را بگرفت و سرخاب پسر بلقاسم را كه دامادش بود به امارت آن ديار نهاد و خود به اصفهان بازگشت .
[ چون مرداويج بازگشت ماكان به ديلم رفت و از ابو الفضل الثائر يارى طلبيد و با او به سوى طبرستان روان گرديد ] . بلقاسم با آن دو مصاف داد و هر دو را درهم شكست .
ابو الفضل الثائر به ديلم رفت و ماكان به نيشابور . ماكان در نيشابور از ابو على المظفر سپهسالار لشكر امير سعيد نصر بن احمد سامانى يارى خواست او نيز با لشكر خود به جرجان تاخت ولى بلقاسم هر دو را شكست داد و به نيشابور بازپس نشاند . سپس ماكان به دامغان لشكر برد تا آنجا را در تصرف آرد ولى بلقاسم او را از رسيدن به دامغان بازداشت و ماكان به خراسان بازگرديد .
استيلاى مرداويج بر همدان و جبل و جنگهاى او با سپاه مقتدر
چون مرداويج بلاد رى را گرفت ديلمها به او روى آوردند و مرداويج نيز باب عطا بگشود و بر شمار سپاهيانش افزوده شد . اموالى كه از متصرفات خويش گرد مىآورد تكافوى هزينههاى رزمى او را نمىنمود ، از اين رو چشم به بلاد مجاور دوخته بود . در سال 319 سپاهى به سردارى پسر خواهرش به همدان فرستاد . ابو عبد اللّه محمد بن خلف با لشكر خليفه المقتدر باللّه در همدان بود . ميان دو سپاه جنگ درگرفت ، مردم همدان لشكر خليفه را يارى كردند و لشكر مرداويج شكست خورد و خواهرزادهاش كشته شد . مرداويج از رى روانهء همدان گرديد . لشكر خليفه از همدان بگريخت . مرداويج همدان را به جنگ بگرفت و كشتار بسيار كرد و خلقى را به اسارت گرفت ، سپس امانشان داد .
خليفه به سردارى هارون بن غريب الخال لشكرى به همدان فرستاد . در حوالى همدان ميان دو سپاه جنگ افتاد . لشكر مرداويج پيروز شد و لشكر خليفه را درهم شكست و مرداويج