بلاد جبل و آن سوى همدان را در قبضهء تصرف آورد و يكى از سردارانش را به دينور فرستاد و آنجا را به جنگ بستد . سپاهيان او تا حلوان پيش تاختند و با دستهاى پر از زر و با اسيران و بردگان بسيار باز گرديدند .
خبر لشكرى در اصفهان
لشكرى ديلمى از ياران اسفار بود كه پس از كشته شدن اسفار از خليفه المقتدر باللّه امان خواست و در زمرهء سپاه هارون بن غريب الخال در آمد . چون هارون در سال 319 از مرداويج شكست خورد ، در قرميسين [ 1 ] منتظر مدد المقتدر باللّه نشست . هارون ، لشكرى را نيز به نهاوند فرستاد تا براى او اموالى گرد آورد . چون لشكرى به نهاوند رسيد و توانگرى مردم آن سامان ديد خود بر نهاوند مستولى شد و از اموالى كه مصادره كرده بود لشكرى ترتيب داد ، سپس در اواسط آن سال به تصرف اصفهان رفت . احمد بن كيغلغ فرمانرواى اصفهان بود . لشكرى با او نبرد كرد و بر او پيروز شد و اصفهان را بگرفت و لشكر خود را به شهر در آورد ولى خود در بيرون شهر اقامت گزيد . روزى لشكرى به گرد باروى اصفهان مىگشت ، احمد بن كيغلغ را ديد كه با جماعتى اندك مىآيد . لشكرى با همراهان خود به او نزديك شد . ميان دو گروه جنگ درگرفت . احمد بن كيغلغ به دفاع از خود پرداخت [ و شمشيرى بر سر لشكرى زد چنان كه خود و مغفر او بدريد و بر مغز سرش نشست ] . ياران لشكرى بگريختند و احمد به اصفهان باز گرديد .
استيلاى مرداويج بر اصفهان
مرداويج در سال 319 لشكر به اصفهان فرستاد و اصفهان را تصرف كرد . مساكن احمد بن عبد العزيز بن ابى دلف العجلى را براى او تجديد بنا كردند . شمار سپاهيان او در اين رزم چهل يا پنجاه هزار تن بود . مرداويج از اصفهان لشكرى به اهواز و خوزستان فرستاد .
اينان خوزستان را بگرفتند و اموال آن را گرد كردند . آنگاه رسولى نزد المقتدر باللّه فرستاد و هر سال دويست هزار دينار به عهده گرفت خليفه نيز بپذيرفت . و همدان و ماه كوفه را به او اقطاع داد .
آمدن وشمگير نزد برادرش مرداويج
در سال 316 مرداويج رسولى نزد برادر خود وشمگير فرستاد تا او را به حضرت آرد .
رسول برفت و از علو مقام و رفعت منزلت مرداويج برادر را آگاه كرد . وشمگير نخست باور
هامش
[ ( 1 ) ] متن : قرقلنين .