تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ ابن خلدون ( فارسي ) — صفحة 614

مساهمون:

ص٦١٤
نمىداشت . سپس برادر را از اينكه از مسوده ( سياهپوشان خلفاى عباسى ) پيروى كرده است نكوهش نمود . زيرا ديلم و جيل از شيعيان علويان طبرستان بودند . رسول مرداويج همچنان اصرار مىكرد ، تا او را راضى كرد كه نزد برادر آيد . رسول وشمگير را به قزوين آورد و پس از گفتگوهايى بر او جامه سياه پوشيد و چون بدويان پا برهنه به محضر برادر قدم نهاد . اما مدتى نگذشت كه آن خشونت از او دور شد و احساسى رقيق يافت و از هر كس ديگر به سياست ملك آشناتر گرديد .

خبر مرداويج با سامانيان در جرجان

آنگاه كه ابو بكر المظفر سپهسالار نصر بن احمد سامانى در خراسان بود ، بر جرجان غلبه يافته و آن را از مرداويج گرفته بود . چون مرداويج از كار خوزستان و اهواز بپرداخت به رى بازگشت و از آنجا راهى جرجان گرديد . در اين روزگار امير سعيد نصر بن احمد سامانى پادشاهى مىكرد . او به قصد دفع مرداويج از جرجان ، در حركت آمد . مرداويج در اين احوال خبر يافت كه محمد بن عبيد اللّه البلعمى از سران آل سامان با مطرف بن محمد وزير او مكاتبه مىكند و از او دلجويى مىنمايد ، به خشم آمد و وزير را بكشت . بلعمى نزد او كس فرستاد و از اينكه آهنگ جرجان دارد ملامتش نمود و گفت اين كار به سبب اغواى وزيرت مطرف بن محمد بوده و گرنه تو هرگز حقوق نعمت امير سعيد نصر بن احمد را فراموش نمىكنى و اين وزير را قصد آن بوده كه قدرت خويش را به رخ ديگران كشد . آنگاه از او خواست كه از جرجان چشم پوشد و مال مقرر از رى بفرستد . مرداويج را اين اشارت پسند افتاد و از جرجان بازگشت و ميان او و نصر بن احمد صلح افتاد .

آغاز كار پسران بويه

اينان سه برادر بودند : بزرگترشان عماد الدوله ابو الحسن على بود . سپس ركن الدوله حسن و معز الدوله ابو الحسن احمد . اين القاب را خلفا به آنان داده بودند ، آنگاه كه سرزمينهايى را تسخير كردند و در آنها به فرمانروايى پرداختند و ما بدان خواهيم پرداخت . هم اينان بودند كه پس از رسيدن به قدرت اختيارات خلفا را محدود كردند و آنان را از بست و گشاد كارها ممنوع نمودند . پدرشان بويه پسر فنا خسرو [ 1 ] بود . مردم را در نسبشان اختلاف است . ابو نصر بن ماكولا گويد : كوهى بن شيرزيل [ 2 ] كوچك پسر شير كنده [ 3 ] پسر شير زيل بزرگ پسر شيران [ 4 ] شاه پسر شيرويه [ 5 ] پسر سشتان شاه [ 6 ] پسر سيس [ 7 ] پسر فيروز پسر شير زيل پسر سنباد [ 8 ] پسر بهرام
هامش
[ ( 1 ) ] متن : قناحس [ ( 2 ) ] متن : شيرزيك [ ( 3 ) ] در متن حذف شده [ ( 4 ) ] متن : سپران . [ ( 5 ) ] متن : سيرقند [ ( 6 ) ] متن : سيسانشاه [ ( 7 ) ] متن : سير [ ( 8 ) ] متن : سنساد .
تاريخ ابن خلدون ( فارسي ) — صفحة 614 | ابن خلدون / عبد المحمد آيتى