ابو على در كشمكش بر او پيروز شد و به قتلش آورد و از آن خانه بگريخت . روز ديگر نزد جماعتى از سرداران كس فرستاد ، آنان بيامدند و با او بيعت كردند و قلنسوه بر او پوشيدند . او على بن خورشيد [ 1 ] را بر سپاه خود سردار نمود و ماجرا به اسفار بن شيرويه بنوشت و اسفار را فرا خواند . اسفار از بكر بن محمد بن اليسع اجازت خواست و به سوى جرجان در حركت آمد .
على بن خورشيد به نام آن علوى كه با او بود امور جرجان را در ضبط آورد . ماكان با لشكر خود از طبرستان بر سر ايشان تاخت . اينان با ماكان مصاف دادند و ماكان منهزم شده به طبرستان بازگشت . اسفار از پى او برفت و او را از طبرستان براند . و خود با آن علوى در طبرستان ماندند . تا آنگاه كه آن علوى يعنى ابو على بن ابى الحسين بن الاطروش بمرد و پس از او على بن خورشيد كه سپهسالار او بود ، ديده از جهان فرو بست و طبرستان به تصرف اسفار درآمد . بكر بن محمد بن اليسع نيز به جرجان رفت و آنجا را تصرف كرد و به نام نصر بن احمد بن سامانى دعوت آشكار نمود . پس از چندى ماكان به طبرستان لشكر آورد . اسفار در طبرستان بود . در اين نبرد ماكان غلبه يافت و طبرستان را از اسفار بستد .
اسفار به جرجان رفت و نزد بكر بن محمد بن اليسع بماند تا آنگاه كه بكر بمرد و امير سعيد نصر بن احمد اسفار را امارت جرجان داد . اين واقعه در سال 315 بود .
اسفار نزد مرداويج بن زيار كس فرستاد و او را فراخواند . مرداويج بيامد ، اسفار او را سپهسالار خويش گردانيد و در حق او نيكيها نمود . آنگاه آهنگ طبرستان كردند و آن را در تصرف آوردند .
استيلاى اسفار بن شيرويه بر رى و بالا گرفتن كار او
چون اسفار بر طبرستان استيلا يافت ، مرداويج نيز با او بود ، و چون اسفار و مرداويج بر طبرستان مستولى شدند [ حسن بن القاسم داعى صغير در رى بود . او رى را تصرف كرده و ياران امير سعيد نصر بن احمد سامانى را از آنجا رانده بود ] همچنين قزوين و زنجان و ابهر و قم و كرج را در تصرف آورده بود و ماكان بن كاكى در خدمت وى بود . پس آهنگ طبرستان كردند . در نزديكى سارى ميان دو سپاه نبرد افتاد . ماكان منهزم شد و داعى صغير به هلاكت رسيد . هزيمت او به سبب آن بود كه سپاهيان ديلم در نبرد سستى كردند زيرا داعى صغير در امر به معروف و نهى از منكر بر آنان سخت گرفته بود . آغاز اين تنفر آن بود كه ياران او هروسندان [ 2 ] يكى از رؤساى گيل و دايى مرداويج را فرا خواندند تا بر خود امير سازند . هروسندان پس از مرگ صعلوك با احمد الطويل در دامغان بود . اينان قصد آن داشتند كه حسن الداعى را فرو گيرند و ابو الحسين بن الاطروش را به جاى او نشانند و به نام او خطبه بخوانند
هامش
[ ( 1 ) ] متن : خرشيه
[ ( 2 ) ] متن : هزرسندان .