تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ ابن خلدون ( فارسي ) — صفحة 611

مساهمون:

ص٦١١
اموالى براى خليفه گسيل دارد . اسفار اين اشارت بپسنديد و نزد پادشاه سامانى كس فرستاد و شرط كرد كه خطبه به نام او باشد و سر به فرمان او داشته باشد . امير سامانى بپذيرفت و كارها به صلاح آمد . [ اسفار از مردم رى و اعمال آن سرانه يك دينار بستد ، مالى عظيم گرد آمد . امير خراسان را با پرداخت قسمتى از آن خشنود گردانيد ] همچنين بر مردم قزوين به سبب كينه‌اى كه با آنها داشت ، ستم بسيار كرد چنان كه اموالشان را تاراج نمود و ديلم را بر ايشان مسلط ساخت . و آن سان عرصه بر مردم تنگ كرد كه روى به صحرا نهادند .

كشته شدن اسفار و پادشاهى مرداويج

مرداويج بن زيار از سرداران لشكر اسفار بود . مرداويج همانند مردم ديگر از بدخويى و ستمگرى اسفار ملول شده بود . اسفار او را نزد [ سالار ] فرمانرواى شميران [ 1 ] طارم [ 2 ] فرستاده تا او را به اطاعت خود خواند و اين سالار همان كسى است [ كه فرزندانش بعد از اين ] فرمانرواى آذربايجان شدند . مرداويج و سالار چون به گفتگو نشستند از كارهاى ناپسند اسفار و سيرت نكوهيدهء او براى يك ديگر حكايتها گفتند و شكايتها نمودند . در آن مجلس متفق شدند كه اسفار را از ميان بردارند . از جمله كسانى كه با برانداختن اسفار موافق بود ، وزير او مطرف بن محمد بود . پس سالار و مرداويج به سوى اسفار روان شدند . چون خبر به اسفار رسيد كه لشكر نيز دست به شورش زده و با مرداويج بيعت كرده است ، به رى گريخت . مرداويج از قزوين به رى رفت و به ماكان كاكى كه در طبرستان بود نامه نوشت و او را عليه اسفار برانگيخت . ماكان به رى آمد و اسفار نخست به بيهق و سپس به بست رفت . اسفار از راه بيابان آهنگ رى داشت تا خود را به قلعهء الموت برساند زيرا زن و فرزند و ذخاير و اموالش در آنجا بود . در مسير بيابان برخى از همراهانش از راه بازماندند و نزد مرداويج آمدند و ماجرا بازگفتند . مرداويج در ساعت از پى روان شد و يكى از سرداران را نزد او فرستاد . اسفار پرسيد آن سرداران كه مرا رها كردند چه شدند ؟ آن مرد گفت كه مرداويج همه را كشته است . اسفار خوشدل شد . سپس آن مرد اسفار را در بند كرد و نزد مرداويج آورد خواست او را در رى حبس كند ، بعضى از يارانش موافقت نكردند زيرا بيم آن مىرفت كه فسادى برپا سازد . پس مرداويج فرمان قتلش را صادر كرد و به رى بازگرديد . چون اسفار كشته شد مرداويج به تسخير بلاد پرداخت . قزوين و رى و همدان و كنگور و دينور و بروجرد [ 3 ] و قم و كاشان و اصفهان و گلپايگان ( جرباذقان ) را تصرف كرد و كارش بالا گرفت و بر شوكت و قدرتش بيفزود و خود بر تخت زر بنشست و سردارانش بر كرسيهاى
هامش
[ ( 1 ) ] متن : سميران [ ( 2 ) ] متن : الطر [ ( 3 ) ] متن : جرد .
تاريخ ابن خلدون ( فارسي ) — صفحة 611 | ابن خلدون / عبد المحمد آيتى