بارس غلام قراتكين در جرجان ماند . قراتكين به جرجان بازگرديد . بارس از او امان خواست ولى قراتكين او را بكشت و از جرجان بازگرديد .
اخبار سرخاب بن وهسودان و مرگ او و قرار گرفتن ماكان كاكى به جاى وى
سرخاب بن وهسودان ديلمى از سرداران لشكر اطروش و بازماندگان او بود . سرخاب با ابو الحسين [ 1 ] ابن الحسن بن على الاطروش الناصر پس از هلاكت پدرش در طبرستان و استراباد بيعت كرد و سپهسالار لشكر او گرديد . چون قراتكين پس از هلاكت ليلى بن نعمان از جرجان باز گرديد ، ابو الحسين و سرخاب به جرجان رفتند و آنجا را در تصرف آوردند . امير سعيد نصر بن احمد سامانى ، در سال 310 سيمجور دواتى را با چهار هزار سوار به جنگ او فرستاد . سيمجور در دو فرسنگى جرجان فرود آمد و چند ماه آنجا را در محاصره گرفت . مدافعان شهر به جنگ بيرون آمدند . سيمجور جمعى از سپاهيان خود را در كمين نهاده بود . آنان كه در كمين بودند درنگ كردند تا سيمجور واپس نشست و سرخاب از پى او روان گرديد . سپس از كمينگاه بيرون آمدند و بر لشكر علوى تاختند . ابو الحسين به استراباد گريخت و جرجان را ترك گفت . سرخاب نيز با باقيماندهء لشكرش از پى او برفت . سيمجور به جرجان رفت و شهر را بگرفت . چندى بعد سرخاب بمرد و ابو الحسين به استراباد [ 2 ] آمد و در آنجا درنگ كرد و ماكان بن كاكى را در آنجا نهاد و اين ماكان پسر عم سرخاب بود . محمد بن عبيد اللّه البلعمى و سيمجور به محاصرهء او رفتند و مدتى دراز شهر را در محاصره گرفتند . سپس او را مالى بخشيدند كه از استراباد بيرون آيد و به سارى رود تا اينان استراباد را بگيرند . آنگاه از استراباد بروند و ماكان به آنجا بازگردد و همه اين كارها براى آن بود كه پادشاه بر آنان خشمگين نشود . ماكان به سارى رفت و بار ديگر به استراباد بازگشت و بغراخان كه امارت استراباد يافته بود شهر را ترك گفت و نزد ياران خود به نيشابور رفت .
آغاز كار اسفار بن شيرويه و غلبهء او بر جرجان سپس طبرستان
اسفار از ديلم بود ، از اصحاب ماكان بن كاكى . مردى بدخوى و بد معاشرت بود . ما كان او را از لشكر خود بيرون راند و او به بكر بن محمد بن اليسع پيوست . بكر از سوى سامانيان عامل نيشابور بود . اسفار را گرامى داشت و در سال 315 او را به فتح جرجان فرستاد . ماكان بن كاكى در اين ايام در طبرستان بود و برادرش ابو الحسن بن كاكى را در جرجان امارت داده بود . او كه از ابو على بن ابى الحسين بن الاطروش به بيم افتاده بود او را در جرجان دربند كرده بود و نزد خود در خانهاى بازداشته بود . يك شب كه به قصد قتل او برخاست
هامش
[ ( 1 ) ] متن : ابو الحسن بن الاطروش
[ ( 2 ) ] متن : سارى .