كه خراج آن نواحى را ارسال دارد و اين پس از پرداختن او از كار غلام شورشگر خود آيبك باك بود [ محمد بن ابى على پاسخ داد كه بنى كوكر راهها را گرفتهاند و حمل مال ميسر نيست ] . شهاب الدين مملوك خود قطب الدين آيبك را فرمان داد كه نزد بنى كوكر كس فرستد و آنان را تهديد كند تا سر به اطاعت آرند . آيبك از سوى خود رسول فرستاد . سرورشان گفت : اگر شهاب الدين زنده بود خود نزد ما رسول مىفرستاد ، نه غلامش آيبك . از اين رو به رسول آيبك نپرداختند . آيبك اين خبر به شهاب الدين داد و او را به تجهيز سپاه پرداخت و به فرشابور [ 1 ] ( پيشاور ) راند . سپس در ماه شعبان سال 601 به غزنه بازگرديد و فرمان حركت به سوى ختا داد . بنى كوكر نيز به حال نخست بازگشتند و به راهزنى پرداختند .
بسيارى از هنديان نيز با آنان همراه شده بودند . شهاب الدين ترسيد كه اين حركت به عصيانى بزرگ بدل گردد و سرزمينهايى از دست او به در رود . پس عزم ختا فسخ كرد و به سوى غزنه آمد و در ماه ربيع الأول سال 602 به جبال بنى كوكر حمله آغاز كرد .
چون به فرشابور ( پيشاور ) رسيد بر سرعت خود بيفزود و بنى كوكر را در قرارگاههاى خود فرو گرفت . آنان از كوه به دشت آمده بودند .
شهاب الدين برسيد و يك روز تا شامگاه نبرد كردند . به ناگاه قطب الدين آيبك با لشكر خود در رسيد و نداى اسلام سر دادند و بر دشمن تاخت آوردند . بنى كوكر شكست خورده بگريختند و سپاهيان اسلام تيغ در آنها نهادند . آنان به بيشهاى پناه بردند . مسلمانان آتش در بيشه زدند و آنان را بسوختند و اموال و زن و فرزندشان را به غنيمت گرفتند . آنقدر از آن قوم برده ساختند كه هر پنج برده را به يك دينار مىفروختند . رئيس بنى كوكر هم كه به منزلهء پادشاهشان بود كشته شد .
اما ابن دانيال [ 2 ] صاحب كوه [ 3 ] جودى [ شب هنگام نزد قطب الدين آيبك رفت و از وى خواست كه پناهش دهد او نيز پناهش داد و نزد شهاب الدين شفاعتش كرد . شهاب الدين نيز بر او ببخشود ولى دژ جودى را از او بستد ] [ 4 ] .
[ آنگاه شهاب الدين به سوى لهاور راند ] [ 5 ] و تا اواسط رجب در آنجا درنگ كرد و به تجهيز لشكر مىپرداخت ، سپس به غزنه بازگرديد . و بهاء الدين سام صاحب باميان را فرمان داد كه به سوى سمرقند رود و براى عبور لشكر پلى بر كشد . تا او و سپاهيانش از آن بگذرند .
[ از كسانى كه با شايعهء مرگ شهاب الدين سر به شورش برداشتند تيراهيان بودند ] .
اينان گروهى از مردم هند بودند كه در حوالى فرشابور ( پيشاور ) مىزيستند و بر دين مجوس ( ؟ ) بودند . دخترانشان را كه به سن شوى مىرسيدند به مردان عرضه مىكردند و خواستگار
هامش
[ ( 1 ) ] متن : قرى سابور
[ ( 2 ) ] متن : دانيال بدون ابن
[ ( 3 ) ] متن : جند .
[ ( 4 ، 5 ) ] ميان دو قلاب از ابن اثير افزوده شده . وقايع سال 602 .