مىداد تا به وارثانش برسانند . و اگر بازرگانى را نمىيافت ، قاضى بر آن اموال مهر مىنهاد تا مستحق آن برسد و اگر مرده را هيچ وارثى نبود مالش را در راه خدا صدقه مىداد . غياث الدين چون شهرى را مىگرفت با مردمش نيكى مىكرد و در هر سال از خزانهء خود به فقها مال مىبخشيد ، و نيز باب عطا بر فقرا گشوده مىداشت و به علويان و شاعران صله مىداد .
همچنين مردى اديب و بليغ و خوش خط بود و قرآن مىنوشت و به مدرسههايى كه خود بنا كرده بود مىفرستاد . مذهب شافعى داشت ولى در مذهب خويش تعصب نمىورزيد و مىگفت : تعصب در مذاهب هلاكت است .
كشمكش غوريان با محمد خوارزمشاه و محاصرهء هرات سپس محاصرهء خوارزم و جنگهاى شهاب الدين با ختا
چون غياث الدين هلاك شد و برادرش پس از او به پادشاهى رسيد ، محمد بن تكش خوارزمشاه طمع در باز پس گرفتن هرات بست . او با غياث الدين گفتگوهاى صلح را آغاز كرده بود ولى به نتيجه نرسيده بود .
شهاب الدين از غزنه به لهاور رفت و از آنجا به غزاى هند شد . در اواسط سال 600 - محمد خوارزمشاه به هرات آمد و آن را در محاصره گرفت . الب غازى خواهرزادهء شهاب الدين امارت هرات داشت . محاصرهء شهر تا آخر ماه شعبان مدت گرفت و از دو جانب خلق بسيارى كشته شدند . از جمله رئيس خراسان كه در اين ايام در مشهد طوس مىزيست . حسين بن خرميل نيز در كرزبان [ 1 ] بود و كرزبان اقطاع او بود . حسين به خوارزمشاه غدر ورزيد و به او اظهار دوستى نمود و اشارت كرد كه اگر سواران خود را به سوى هرات فرستد چند فيل و خزانه را تسليم ايشان خواهد كرد . آنگاه خود و حسين بن محمد المرغنى در كمين نشستند و آنان را كشتار كردند . در اين احوال الب غازى بمرد و خوارزمشاه از محاصره ملول گرديد ، از آنجا به سرخس راند و سرخس را در محاصره گرفت . اين اخبار به شهاب الدين كه در هند مىجنگيد رسيد . از آنجا بازگرديد و آهنگ خوارزم نمود . محمد خوارزمشاه شتابان خود را از سرخس به خوارزم رسانيد و تا پيش از آنكه شهاب الدين به خوارزم رسد اثقال و بنهء خويش بيفكند .
ميان شهاب الدين و خوارزميان نبرد درگرفت . خوارزميان پاى فشردند و جمع كثيرى از غوريان به هلاكت رسيدند و از آن جمله بود حسين بن محمد المرغنى . جماعتى نيز از خوارزميان اسير گشتند . شهاب الدين فرمان داد همه را به قتل رسانند .
آنگاه خوارزمشاه ، رسولان به ختا فرستاد و از آنان يارى خواست و پيام داد كه اكنون كه شهاب الدين از غور بيرون آمده است آنان به بلاد او حمله كنند . پس ختابيان به سوى غور در جنبش
هامش
[ ( 1 ) ] متن : جوربان .