آمدند . چون شهاب الدين بشنيد به غور باز گرديد و با مقدمهء لشكر ختا در صحراى اندخوى [ 1 ] مصاف داد . اين نبرد در ماه صفر سال 601 اتفاق افتاد . شهاب الدين مقدمهء لشكر ختا را درهم شكست و كشتار بسيار كرد . به ناگاه ساقهء لشكر برسيد ، در حالى كه شهاب الدين از آن غافل شده بود .
لشكر شهاب الدين شكست خورد و بنه و اموال او به غارت رفت و بسيارى از ياران او طعمهء تيغ شدند . بقيه به اندخوى گريختند . ختابيان شهر را محاصره كردند تا آنگاه كه چند فيل بستدند و برفتند .
در باب كشته شدن شهاب الدين شايعات فزونى گرفت . او با هفت تن از يارانش خود را به طالقان افكند . حسين بن خرميل نايب او در طالقان نيز از معركه گريخته و به آنجا رفته بود . او مبلغ كثيرى زاد و علوفه به او داد و در رفع نيازهايش كوشش بسيار نمود .
حسين بن خرميل از شهاب الدين بيمناك بود زيرا او نيز با ديگر امرا پاى به فرار نهاده بود . شهاب الدين در حق او نيكى كرد و با خود به غزنينش برد و حاجب خود گردانيد .
چون شايعهء كشته شدن شهاب الدين به همه جا رسيد ، غلام او تاج الدين يلدوز گروهى را گرد آورد و به خيال تسخير قلعهء غزنه افتاد ولى نگهبانان دژ مانع او شدند . تاج الدين به ناچار به اقطاع خود بازگرديد و دست به فساد گشود و تركان خلج را نيز تحريض به فساد كرد و آنان دست به قتل و غارت زدند .
شهاب الدين را غلام ديگرى بود به نام آيبك . چون از معركه برهيد به هند رفت و به شايعهء مرگ شهاب الدين بر مولتان مستولى گرديد و به آزار مردم پرداخت و اموال بستد و خود را شاه خواند . شهاب الدين لشكرى بر سر او فرستاد ، او را بگرفت و به وضعى فجيع به قتل آورد .
چون شهاب الدين از اين امور بپرداخت براى غزو با ختا و گرفتن انتقام از ايشان به گرد آوردن سپاه پرداخت .
جنگهاى شهاب الدين غورى با بنى كوكر
بنى كوكر در پناه كوههاى صعب العبور بين لهاور و مولتان مىزيستند . اينان در طاعت شهاب الدين غورى بودند و خراج خود را به او مىپرداختند . چون شايع شد كه شهاب الدين غورى در جنگ كشته شده اينان عصيان آشكار كردند و با فرمانرواى جبل جودى و ديگر كوهنشينان آن نواحى دست اتفاق دادند و به فساد و قتل و غارت پرداختند و راههاى ميان غزنه و لهاور و ديگر راهها را بريدند .
شهاب الدين نزد محمد بن ابى على كه در مولتان و لهاور بود كس فرستاد و از او خواست
هامش
[ ( 1 ) ] متن : ايدخوى .