سام دادند . سام در باميان صاحب مقامى ارجمند شد و اموال بسيار گرد آورد و پس از داييهايش نامزد سلطنت شد . زيرا امراى غور [ 1 ] پس از آنان به او گرايش داشتند .
چون شهاب الدين غورى كشته شد امير داد [ 2 ] نايب قلعهء غزنه پسر خود را نزد بهاء - الدين سام [ فرستاد و او را به غزنه خواند ] . بهاء الدين سام نيز به علاء الدين محمد بن - ابى على پادشاه غور و ابن خرميل [ 3 ] والى هرات نامه نوشت و آن دو را بر سرزمينهاى خود ابقا كرد و خواست تا به نام او خطبه بخوانند .
در اين ايام ميان غوريان و تركان - چنان كه گفتيم - اختلاف بود . بهاء الدين سام با لشكر خود راهى غزنه گرديد . پسرانش علاء الدين محمد و جلال الدين نيز همراه او بودند . [ چون دو منزل از باميان دور شد در سر خود دردى احساس كرد و درد افزون و افزونتر شد و يقين به مرگ كرد . پس دو پسر خود را بخواند و علاء الدين را وليعهد خود ساخت ] و فرمان داد به سوى غزنه در حركت آيند .
چون پدر ديده از جهان فرو بست پسران به غزنه رفتند . امرا و مردم غور به استقبال بيرون آمدند و علاء الدين و جلال الدين در اول رمضان سال 602 به دار السلطنه در آمدند . تركان با ايشان به مخالفت برخاستند . آنها از غياث الدين جانبدارى مىنمودند . مؤيد الملك وزير ، آنان را از مخالفت بازداشت ، زيرا غياث الدين سرگرم فرونشاندن فتنهء ابن خرميل والى هرات بود . ولى تركان نپذيرفتند و آنان اعلان نبرد دادند و گفتند اگر باز نگرديد بايد جنگ را آماده شويد .
دو برادر نزد تاج الدين يلدوز كس فرستادند . او در اقطاع خود بود . تاج الدين را وعدههايى به مال و مقامات دولتى دادند و از او خواستند به ياريشان آيد .
استيلاى يلدوز بر غزنه
يلدوز در كرمان بود چون خبر كشته شدن شهاب الدين به او رسيد ، اموال و خزاين را از وزير مؤيد الملك بگرفت ، و به نام غياث الدين پسر مولاى خود سلطان غياث الدين دعوت آشكار نمود . در اين احوال بهاء الدين سام از باميان عازم غزنه شد و در راه بمرد و - چنان كه آورديم - پسرش علاء الدين غزنه را در تصرف آورد . علاء الدين نزد يلدوز كس فرستاد و او را به اطاعت خواند ، ولى يلدوز جوابى درشت داد و با لشكرى گران از ترك و خلج و غز عازم غزنه گرديد . و پيامى تهديد آميز به علاء الدين و برادرش فرستاد . علاء الدين وزير خود را كه پيش از اين وزير پدرش بود ، به باميان و بلخ و ترمد و ديگر بلاد فرستاد تا لشكر گرد آورد .
هامش
[ ( 1 ) ] متن : غز
[ ( 2 ) ] متن : امير دان
[ ( 3 ) ] متن : حرميل .