تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ ابن خلدون ( فارسي ) — صفحة 585

مساهمون:

ص٥٨٥

وفات غياث الدين و حكومت شهاب الدين به تنهايى

غياث الدين ابو الفتح محمد بن سام غورى فرمانرواى غزنه و قسمتى از خراسان و پيروز كوه و لهاور و دهلى [ در ماه جمادى الاولاى ] سال 599 از دنيا برفت . به هنگام مرگ او ، برادرش شهاب الدين در طوس بود و - چنان كه گفتيم - به هرات رفت [ تا آنگاه كه شهاب الدين به غزنين رسيد مرگ غياث الدين را مخفى نگاه داشته بودند ] . چون بيامد مرگ او را اعلام كردند ، و او به عزا نشست . از غياث الدين پسرى بر جاى ماند كه او را نيز پس از مرگ پدر غياث الدين لقب دادند . چون شهاب الدين از طوس برفت امير محمد بن جربك را در مرو نهاد . خوارزمشاه بر سر او لشكر آورد ولى غوريان بر خوارزميان شبيخون زدند چنان كه اندكى از ايشان رهايى يافتند . امير محمد اسيران و سرها را به هرات فرستاد . پس از اين واقعه خوارزمشاه لشكر ديگرى به سردارى برفور [ 1 ] ترك به هرات گسيل داشت . امير محمد از هرات به نبرد بيرون آمد ، در ده فرسنگى مرو نبرد درگرفت و غوريان منهزم شدند . امير محمد به مرو گريخت ، خوارزميان مرو را به مدت پانزده روز در محاصره گرفتند تا امير محمد امان خواست و از شهر بيرون آمد . ولى او را گرفتند و كشتندش . از آن پس ميدان شهاب الدين و خوارزمشاه رسولان به آمد و شد پرداختند باشد كه ميانشان صلح افتد ولى توافقى حاصل نشد . شهاب الدين به غزنه برگشت و خواهرزادهء خود الب غازى را امارت هرات داد و علاء الدين محمد بن ابى على الغورى را حكومت پيروز كوه و بلاد غور و امور جنگى خراسان و همهء امور مملكت را داد . آنگاه برادرزاده‌اش محمود غياث الدين به نزد او آمد . امارت بست و اسفراين را كه نقطهء دور افتاده‌اى بود به او داد . غياث الدين را مغنيه‌اى بود كه سخت دوستش مىداشت تا او را به عقد خويش در آورد ، شهاب الدين آن زن را دستگير كرد و با پسرش غياث الدين سخت بزد . ولى خواهرش را به زنى گرفت ، آنگاه همهء اموالشان را بستد و به هند تبعيد كرد . اين زن مدرسه‌اى ساخته بود و پدرش را نيز در آنجا دفن كرده بود . شهاب الدين آن مدرسه را ويران كرد و قبور را بشكافت و استخوانهاى مردگان را بيرون افكند . غياث الدين پادشاهى بزرگوار بود ، با آنكه كمتر به جنگ مىرفت ولى در همهء جنگها پيروزمند بود . مردى مهيب و بخشنده و نيكو عقيدت و كثير الصدقه بود . در خراسان و ديگر جايها مساجد و مدارسى براى شافعيان بنا كرد . و در راهها خانقاهها ساخت و بر آنها اموالى كرامند وقف نمود و گمركات را لغو كرد . به مال هيچ كس تعرض نمىنمود . هر كس مىمرد و مالى بر جاى مىگذاشت و وارث او در آن شهر نبود ، ميراث او را به بازرگانان اهل بلدش
هامش
[ ( 1 ) ] متن : منصور .