غور رسيدند غياث الدين او را در يكى از دژهاى خود حبس كرد و اين پايان كار او و پسرش بود .
استيلاى غياث الدين بر هرات و بلاد ديگر خراسان
چون حكومت غياث الدين در لهاور استوارى گرفت به برادر خود شهاب الدين كه عهده - دار فتح آن شده بود نوشت كه به نام او خطبه بخواند و او را به القاب سلطانى ملقب دارد .
او نيز او را غياث الدنيا و الدين ، معين الاسلام و المسلمين ، قسيم امير المؤمنين خواند .
شهاب الدين نيز عز الدين لقب يافت .
چون شهاب الدين از كارهاى لهاور بپرداخت نزد برادر خود غياث الدين به پيروز كوه رفت و هر دو بر آن نهادند كه به هرات لشكر كشند . پس برفتند و هرات را محاصره كردند .
سپاه سلطان سنجر و امراى او در هرات بودند . از آن دو امان خواستند و هرات را تسليم كردند . آنگاه به پوشنج لشكر بردند و از آنجا به بادغيس شدند و آن دو را تسخير كردند .
شهاب الدين با مردم اين شهرها حسن سيرت خويش آشكار كرد و خود به پيروز كوه و غزنه باز گرديد . غياث الدين نيز به پيروزكوه مراجعت نمود . اين دو برادر را در اين فتوحات غنايم بسيار حاصل شد .
فتح آگره به دست شهاب الدين
چون شهاب الدين به غزنه بازگشت روزى چند درنگ كرد تا سپاهيانش بيارامند ، آنگاه در سال 547 به غزاى هند رفت و شهر آگره را كه مستقر يكى از پادشاهانشان بود در محاصره گرفت ولى پيروزى حاصل ننمود . شهاب الدين به زوجهء آن مرد هندى پيام داد كه اگر شهر را در تصرف آرد او را به زنى خواهد گرفت ولى آن زن عذر آورد .
شهاب الدين پيام داد كه حاضر است با دختر او ازدواج كند . زن بپذيرفت و شوى خود را با زهر بكشت و شهر را تسليم او نمود . شهاب الدين دختر را به زنى گرفت و آن زن اسلام آورد . شهاب الدين او را به غزنه آورد و باب عطا بر وى بگشود و كسى را معين كرد كه وى را قرآن بياموزد . در اين احوال مادرش بمرد . او نيز پس از ده سال به مادر پيوست .
چون شهاب الدين آن بلد بگرفت به ديگر نواحى هند لشكر برد و شهرهاى ديگر را زير پى سپرد و بگشود و به جايى رسيد كه پيش از او كس نرسيده بود
.