جنگهاى شهاب الدين با هنديان و فتح دهلى و حكومت قطب الدين آيبك بر آن
چون خونريزيهاى شهاب الدين در بلاد هند شدت يافت ، پادشاهان آن ديار نزد يك ديگر پيام فرستادند و دست اتحاد به هم دادند تا بتوانند در برابر مسلمانان پايدارى كنند . پس از هر سو لشكرها گرد آوردند و سلاح بر تن راست كردند و سر به فرمان زنى كه بر آنها فرمان مىراند نهادند و آمادهء نبرد شدند .
شهاب الدين با لشكرى از غوريان و خلج و خراسانيان و ديگر ملتها در حركت آمد . چون مصاف آغاز شد ، خداوند مسلمانان را به بوتهء آزمايش برد و كفار از ايشان كشتار بسيار كردند و شهاب الدين را ضربتى بر دست چپ آمد و از كار بيفتاد ، نيز ضربتى بر سرش ، چنان كه از اسب فرو غلطيد . چون شب تاريك شد جماعتى از غلامانش او را از معركه به در كشيدند و به شهر آگره بردند . سپاهيان خبر يافتند ، شادمانى كردند و از هر سو بر او گرد آمدند . برادرش غياث الدين نيز لشكرى به يارىاش فرستاد و از اينكه در رزم شتاب كرده است ملامتش نمود .
چندى بعد ملكهء هند بار ديگر به بلاد شهاب الدين لشكر آورد و از او خواست كه از - سرزمين هند بيرون رود و به غزنه بازگردد . شهاب الدين گفت كه چون برادرش اجازت دهد به غزنه باز خواهد گشت و اينك منتظر جواب اوست . و اين جواب از روى خدعه داده بود .
هنديان گذرگاههاى نهرى را كه ميان دو سپاه بود گرفته بودند . از اين رو شهاب الدين براى عبور راهى نمىيافت . در اين احوال يكى از هنديان بيامد و يكى از گذرگاهها را به او نشان داد . شهاب الدين نخست سخن او باور نمىداشت تا جمعى از مردم آگره و مولتان او را شناختند و به صدقش گواهى دادند . شهاب الدين امير حسين بن خرميل [ 1 ] غورى را با لشكرى عظيم بفرستاد . آنان از آن گذرگاه بگذشتند و شمشير در هنديان نهادند . نگهبانان گذرگاهها بگريختند .
شهاب الدين و باقى لشكر از آب گذشتند و هنديان را در محاصره گرفتند و شعار اسلام آشكار كردند . از هنديان جز اندكى زنده نماندند . ملكهء آنان نيز كشته شد و جمعى كثير اسير گرديدند .
شهاب الدين از آن پس بر بلاد هند مستولى شد . از هنديان اموال بسيار گرد آورده نزد او بردند . شهاب الدين بر آنان جزيه نهاد . پس مصالحه كردند و گروهى را به گروگان دادند .
شهاب الدين شهر دهلى را به قطب الدين آيبك اقطاع داد . و دهلى كرسى ممالكى بود كه فتح كرده بود . آنگاه لشكرى از خلج برگزيد و براى فتح ديگر بلاد هند گسيل داشت .
هامش
[ ( 1 ) ] متن : خرميد .