اين لشكر يك يك شهرها را بگشود تا از سوى مشرق به سرحدات چين رسيد . همهء اين پيروزيها در سال 548 بود .
كشته شدن محمد بن علاء الدين
پيش از اين گفتيم كه [ سيف الدين ] محمد بن علاء الدين حسين غورى بعد از پدرش به پادشاهى رسيد . سيف الدين محمد در سال 558 لشكرى بسيج كرد و آهنگ بلخ نمود .
بلخ در اين روزگار در دست غزان بود . امراى غز چون اين خبر بشنيدند به مقابله آمدند .
روزى جاسوسان خبر بردند كه او با اندكى از لشكريانش از لشكرگاه بيرون آمده به سويى مىرود . غزان راه بر او گرفتند و او را با چند تن از يارانش كشتند و جمعى را نيز اسير كردند .
ديگران به لشكرگاه گريختند . سپاهيان او در حال پراكنده شدند و لشكرگاه را با هر چه در آن بود ، رها كردند . غزان همه را به غنيمت گرفتند . و پيروزمند و توانگر بازگرديدند .
فتنه ميان غوريان و خوارزمشاه بر سر بلاد خراسان
پيش از اين گفتيم كه غياث الدين و شهاب الدين پسران ابو الفتح سام بن حسين غورى در سال 547 به خراسان بازگشتند ، و هرات و پوشنج و بادغيس را تصرف كردند و اين به هنگامى بود كه سنجر از مقابل غزان گريخته بود و كشورش ميان امرا و موالى او تقسيم شده و حكومت او به صورت ملوك الطوائف در آمده بود و خوارزمشاه [ ايل ارسلان بن ] اتسز [ 1 ] بن محمد بن انوشتكين [ 2 ] صاحب خوارزم نيز آنان را تحريض و يارى مىكرد . در سال 575 كه پسرش سلطان شاه زمام امور را بر دست داشت برادرش علاء الدين تكش با او به منازعه برخاست و خوارزم را از او بستد . سلطان شاه به مرو رفت و آنجا را از دست غز بستد . چندى بعد غزان او را از مرو بيرون راندند . سلطان شاه از ختا لشكر آورد و غزان را از مرو و سرخس و نسا و ابيورد براند و همهء اين بلاد را بگرفت . آنگاه سپاهيان ختا را فرمود تا به ديار خود بازگردند . همچنين به غياث الدين غورى نوشت كه از هرات و پوشنج و بادغيس بيرون رود و هر چه را كه از خراسان گرفته است به او واگذارد و تهديد كرد و گفت كه بايد در مرو و سرخس و همهء متصرفاتش در خراسان به نام او خطبه بخوانند . چون غياث الدين به سخن او گوش نداد ، به خشم آمد و به پوشنج لشكر كشيد و آنجا را در محاصره گرفت و در اطراف آن دست به غارت و آشوب و كشتار زد .
غياث الدين لشكر خود را به سردارى فرمانرواى سيستان و خواهرزادهاش بهاء الدين سام صاحب [ 3 ] باميان به خراسان فرستاد و اين به هنگامى بود كه برادرش شهاب الدين در
هامش
[ ( 1 ) ] متن : انس
[ ( 2 ) ] متن : انوشتكين
[ ( 3 ) ] متن : سام بن باميان .