تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ ابن خلدون ( فارسي ) — صفحة 572

مساهمون:

ص٥٧٢

كشته شدن سورى بن حسين و امارت برادرش علاء الدين حسين بن حسين و استيلاى او بر غزنه

چون سورى بن حسين پادشاه غور هلاك شد برادرش علاء الدين [ 1 ] حسين به امارت رسيد . او بر جبال غور و شهر فيروز كوه كه نزديك اعمال غزنه بود مستولى گرديد . چون نيرومند شد آهنگ تصرف بلاد خراسان نمود و به دعوت مردم هرات به آن شهر لشكر كشيد و سه روز آنجا را در محاصره گرفت . سپس مردم را امان داد و شهر را بگرفت و به نام سلطان سنجر خطبه خواند ، آنگاه به بلخ راند . امير قماج از سوى سلطان سنجر در بلخ بود . ياران قماج به او غدر كردند و علاء الدين بلخ را بگرفت و لشكر به سوى سنجر راند و در اين نبرد شكست خورد و اسير گرديد . ولى سلطان سنجر بر او ببخشود و او را خلعت داد و به پيروز كوه باز گردانيد . در سال 549 علاء الدين حسين به سوى غزنه لشكر راند . بهرامشاه از غزنه بيرون آمد . علاء الدين حسين شهر را بگرفت و با مردم نيكى كرد . سپس برادر خود سيف الدين سورى را به جاى خود در غزنه نهاد و به بلاد غور بازگرديد . چون زمستان آمد و برف راهها را ببست ، مردم غزنه به بهرامشاه نامه نوشتند و او را فرا خواندند . چون بهرامشاه آمد مردم برجستند و سيف الدين سورى را در بند كردند و برادر نمودند . آنگاه با بهرامشاه بيعت نمودند و او را همچنانكه بود بر خود پادشاه كردند .

عصيان شهاب الدين و غياث الدين بر عم خود علاء الدين

چون كار علاء الدين بالا گرفت و دولتش قوى شد عمال خود را به اطراف بلاد روان نمود . از جمله كسانى را كه بر بلاد غور امارت داد پسران برادرش سام [ 2 ] بن حسين ، يعنى غياث الدين [ ابو الفتح محمد بن سام ] و شهاب الدين [ ابو المظفر محمد بن سام ] بودند . اين دو به هنگام حكومت با مردم به نيكى رفتار كردند و مردم را به ايشان گرايشى تمام بود . اين امر سبب شد كه ساعيان نزد عمشان به سعايت پردازند كه اين دو قصد آن دارند كه به ناگاه خروج كنند . علاء الدين حسين سپاهى بر سرشان فرستاد . آن دو برادر سپاه عم خود را منهزم ساختند و عصيان آشكار نمودند و خطبه به نام او را قطع كردند . علاء الدين حسين خود به تن خويش پاى در ميدان نبرد نهاد و جنگى عظيم درگرفت . غياث الدين و شهاب - الدين پيروز شدند . علاء الدين از ايشان امان خواست . آن دو عم خود را بر تخت نشاندند و خود به خدمت او قيام كردند . علاء الدين دخترى از آن خود را به غياث الدين داد و او
هامش
[ ( 1 ) ] متن : علاء الدوله [ ( 2 ) ] متن : سالم .
تاريخ ابن خلدون ( فارسي ) — صفحة 572 | ابن خلدون / عبد المحمد آيتى