او را نزد دخترش فرستاد و او تا پايان عمر در نزد او مىزيست .
سلطان سنجر امير حسن [ 1 ] تكين را بر خراسان امارت داد و خود به خراسان بازگرديد .
حسن تكين به زودى بمرد . سنجر محمود بن محمد خان بن سليمان بن داود را - كه برادر زنش بود - بر آن ديار امارت داد .
استيلاى خطا بر تركستان و بلاد ما وراء النهر و انقراض دولت خانيه
ابن اثير اين خبر را بس آشفته آورده است . زيرا اخبار اين دولت ، يعنى دولت خانيه در كتاب او روشن و واضح نيست . از خدا مىخواهم كه عمر مرا دراز كند تا در اين باب به تحقيق پردازم شايد به چيزى دست يابم كه در آن گمان صحت توان برد ، آنگاه بار ديگر به تلخيص آن پردازم . در اينجا نتوانستم با رعايت ترتيب حق مطلب را ادا كنم زيرا ابن اثير مطلب را به طور واضح نقل نكرده است . در هر حال حاصل آنچه از يكى از طرق نقل ( نقل ابن اثير ) به دست مىآيد اين است كه : بلاد تركستان يعنى كاشغر و بلاساغون و ختن و طراز و جز آن و هر چه مجاور آن است از بلاد ما وراء النهر ، در دست ملوك خانيه بود و آنان ترك بودند ، و از نسل افراسياب . افراسياب كه نخستين پادشاه اين خاندان بود ، همواره با پادشاهان كيان در جنگ و ستيز بوده است . جد اين خاندان ستق [ 2 ] ( يا ستوك ) قراخان بود . سبب مسلمانىاش آن بود كه در خواب ديد مردى از آسمان فرود آمد و به زبان تركى عبارتى گفت كه معنىاش اين است : « اسلام بياور تا در دنيا و آخرت در امان باشى » . او در خواب اسلام آورد و روز ديگر اسلام خود را اعلام نمود . چون او از دنيا برفت پسرش موسى پسر ستق به جاى او نشست و همواره در اين ناحيه پادشاهى در خاندان او بود تا به ارسلانخان محمد بن سليمان [ بن داود بغراخان بن ابراهيم ملقب به طمغاج خان بن ايلك ، ملقب به نصر ارسلان بن على بن موسى بن ستق ] رسيد . قدر خان در سال 494 عليه او خروج كرد [ و پادشاهى از او بستد . سنجر قدر خان را در سال 494 بكشت و پادشاهى به ارسلان خان بازگشت .
بار ديگر كسانى بر او خروج كردند و هر بار سنجر او را به مستقر پادشاهىاش باز مىگردانيد ] .
اين تركان چند طايفه بودند ، يكى از اين طوايف قارغليه و طايفهء ديگر همان غزانى بودند كه خراسان را - چنان كه آورديم - غارت كردند .
ارسلان خان را پسرى بود به نام نصر خان . در ميان اصحاب او مردى علوى بود به نام اشرف بن محمد بن ابى شجاع سمرقندى . اين علوى نصر خان را بر انگيخت تا ملك از پدر بستاند . ارسلان چون اين خبر بشنيد علوى را بكشت . سپس ميان او و تركان قارغليه منافرتى
هامش
[ ( 1 ) ] متن : حسين
[ ( 2 ) ] متن : سبق .