و اين همان بود كه بخارا را تصرف كرده بود .
در سال 409 قدرخان بر ضد ارسلان خان عصيان كرد و با سلطان محمود صاحب خراسان باب مكاتبت بگشود و عليه ارسلان از او يارى طلبيد . سلطان محمود بر جيحون پى از كشتيها بست ، استوار شده به زنجيرهاى آهنين ، و از آن بگذشت و به سوى طغان خان روى آورد . ولى از نبرد با او اعراض كرد و به خراسان بازگرديد . از آن پس رشتهء دوستى ميان سلطان و ارسلان خان بگسست و باب مصادقت با قدر خان گشوده گردانيد . ارسلان خان و قدر خان دست اتفاق به هم داده به بلاد سلطان روى آوردند . سلطان به بلخ رفت و با آن دو جنگى سخت آغاز كرد . در اين نبرد تركان منهزم شدند و از نهر گذشته به بلاد خود رفتند . شمار كسانى كه در اين گريز غرق شدند از آنان كه نجات يافتند بيشتر بود . سلطان از پى ايشان از نهر بگذشت ولى پس از چندى بازگرديد .
اخبار قدرخان [ 1 ]
آنچه از سخن ابن اثير آشكار است اين است كه قدرخان [ يوسف بن بغراخان هارون بن سليمان ] بر بلاد ترك در تركستان و بلاساغون فرمان مىرانده است . او سپس قدرخان را به دادگرى و نيك سيرتى و كثرت جهاد وصف مىنمايد و سپس گويد كه از فتوحات او فتح ختن است ميان چين و تركستان . و در ختن بسيارى از علما و فضلا زندگى مىكنند .
ابن اثير گويد قدرخان در سال 423 درگذشت و از او سه پسر بر جاى ماند : يكى ارسلان خان كه كنيهء او ابو شجاع بود و ملقب به شرف الدوله و ديگر بغراخان بن قدرخان ، ولى از پسر سوم نام نبرده است . ظاهرا پسر سوم شرف الدوله بوده است .
كاشغر و ختن و بلاساغون از آن ابو شجاع ارسلان خان بود . بر منابر اين بلاد به نام او خطبه مىخواندند . ارسلان خان مردى عادل و دوستدار علما و اهل دين بود و به ايشان نيكى مىنمود . بسيارى از ايشان به نزد او مىآمدند ، او نيز در اكرامشان مىكوشيد .
طراز و اسپيجاب از آن بغراخان بن قدر خان بود . ميان بغراخان و ارسلان خان خلاف افتاد . بغراخان بر او پيروز شد و به زندانش كرد و كشور او بستد .
ابن اثير در جاى ديگر گويد كه : بغراخان برادران و خويشاوندان خود را به اطاعت خود در آورد ، و كشور را ميان ايشان تقسيم كرد . بسيارى از بلاد ترك را به برادرش اصلان [ 2 ] تكين داد و برادر ديگر را طراز و اسپيجاب ، و عم خود طغان خان را سراسر فرغانه ، و پسر [ 3 ] على تكين را بخارا و سمرقند و چند شهر ديگر ، و خود به بلاساغون و كاشغر اكتفا كرد .
هامش
[ ( 1 ) ] متن : قراخان
[ ( 2 ) ] متن : ارسلان تكين
[ ( 3 ) ] متن : پسر خود .