تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ ابن خلدون ( فارسي ) — صفحة 561

مساهمون:

ص٥٦١
لشكر خود بيامد . در اين مصاف ايلك خان منهزم شد و چند تن از سردارانش اسير شدند و لشكرگاه او به غارت رفت و تركان به ديار خود بازگرديدند . ميان غزان و اسماعيل منتصر بر سر اسيران اختلاف پديد آمد . اسماعيل از غزان بيمناك شد و از جيحون بگذشت و عياران سمرقند به دو پيوستند . چون ايلك خان از اين وقايع خبر يافت ، سپاه گرد آورد و با اسماعيل مصاف داد . منتصر در حوالى اسروشنه شكست خورد و از جيحون بگذشت و به نواحى جوزجان پيوست و از آنجا به مرو رفت . محمود از خراسان و نيز قابوس از جرجان لشكرها از پى او فرستادند . اسماعيل به ما وراء النهر بازگرديد . در اين احوال يارانش از جنگ ملول شده بودند . اسماعيل به ميان قبايل عرب رفت . آنان تا شب درنگ كردند و شب هنگام او را كشتند . از آن پس بخارا در قلمرو ايلك خان در آمد و او برادر خود على تكين را بر آن ديار امارت داد .

آمدن ايلك خان به خراسان

پيش از اين گفتيم كه ميان ايلك خان و سلطان محمود مراتب دوستى برقرار شد . چندى بعد ساعيان دست به افساد گشودند و آن دوستى به دشمنى كشيد . سلطان محمود به غزو بلاد هند مىرفت ، چون به مولتان رسيد ايلك خان فرصت غنيمت شمرد و آهنگ تسخير بخارا نمود و سباشى تكين سپهسالار لشكر خود را با چند تن از امرا به بلخ فرستاد . ارسلان جاذب در هرات بود . چون اين واقعه رخ داد به غزنه رفت و بر آن مستولى گرديد و سباشى هرات را تصرف نمود ، در آنجا درنگ كرد و لشكرى به نيشابور روان داشت و نيشابور را بگرفت . محمود به شتاب از هند بازگشت و باب عطا بگشود و مشكلات را از ميان برداشت و تركان خلج [ 1 ] را بسيج كرد . جعفر تكين در بلخ بود و از آنجا به ترمد گريخت . سلطان به بلخ آمد و لشكر به جنگ سباشى فرستاد . سباشى از هرات به مرو رفت تا از جيحون بگذرد ، تركمانان راه بر او گرفتند . سباشى بر آنان غلبه يافت و به ابيورد راند و لشكر محمود همچنان در پى او بود . سباشى به سوى خراسان رفت ، محمود راه بر او بگرفت و لشكرش را پراكنده نمود و برادر و جماعتى از سران لشكرش را بگرفت . سباشى خود از رود بگذشت و نزد ايلك خان رفت . سپاهيان و اصحاب او از خراسان رانده شدند . ايلك خان نزد قدرخان پادشاه ختن [ 2 ] كس فرستاد و از او يارى طلبيد . چون خبر به سلطان محمود رسيد تركان غزو خلج و نيز هندوان را بسيج نمود و در دو فرسنگى بلخ لشكر - گاه زد . ايلك خان و قراخان با لشكر خود بيامدند و در برابر ايشان صف زدند . يك روز تا
هامش
[ ( 1 ) ] متن : خلنجيه [ ( 2 ) ] متن : ختل .