تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ ابن خلدون ( فارسي ) — صفحة 560

مساهمون:

ص٥٦٠
اكرام مىكرد . در عين اينكه سنى بود ، گرايشهاى تشيع داشت . و به اهل بيت رسول اللّه ( ص ) ارادت مىورزيد . چون از دنيا رفت ، برادرش ايلك خان سليمان ( ؟ ) ملقب به شهير - الدوله به امارت رسيد و اركان دولتش در تركستان و اعمال آن استوارى گرفت . فايق پس از نبردهايى كه در خراسان با سپاهيان امير نوح و سبكتكين و پسرش محمود داشت نزد او رفت و از او يارى طلبيد . او نيز اكرامش كرد و وعده‌هاى نيكش داد . آنگاه به امير نوح نامه نوشت و از فايق شفاعت كرد و از او خواست كه امارت سمرقند را به او دهد . امير نوح نيز چنين نمود و فايق در سمرقند ماند .

استيلاى ايلك خان بر ما وراء النهر

در باب رفتن بغراخان از بخارا و بازگشت امير نوح به آنجا و اتحاد ابو على بن سيمجور و فايق بر ضد امير نوح و يارى خواستن امير نوح از سبكتكين فرمانرواى غزنه و ماجراهاى بكتوزون و منصور سخن گفتيم . سبكتكين در سال 385 بمرد . بكتوزون از منصور بن نوح برميد و با فايق دست اتفاق به يك ديگر دادند و او را خلع كردند و در سال 389 چشمانش را ميل كشيدند . از اين وقايع نيز سخن گفتيم . اين فايق غلامى خواجه بود از موالى نوح بن منصور . همهء اين وقايع به نحو مستوفا در اخبار دولت آل سامان بيان گرديد . چون خبر وفات نوح بن منصور به ايلك خان رسيد طمع در بخارا و اعمال آن نمود ، و با خيل تركان به آنجا آمد . البته به اين بهانه كه به حمايت از عبد الملك بن نوح آمده است . بكتوزون و امرا و سران سپاه به ديدار او بيرون آمدند ، ايلك خان همه را بگرفت و در دهم ماه ذو القعدهء سال 389 به بخارا درآمد و به دار الاماره داخل شد ، و عبد الملك بن نوح را به چنگ آورد و به زندان كرد و عبد الملك در زندان بمرد . همچنين ديگر برادرانش ابو الحارث منصور بن نوح مخلوع و اسماعيل و يوسف پسران نوح و نيز عموهاى او محمود و داود و جماعتى ديگر از ايشان را حبس نمود . و دولت آل سامان منقرض شد و البقاء للّه .

شورش اسماعيل بن نوح در بخارا و بازگشت از آن

پيش از اين گفتيم كه اسماعيل از زندان بگريخت و به خوارزم رفت . در آنجا سران سپاه گردش را گرفتند و با او بيعت كردند و او را منتصر [ 1 ] لقب دادند . او سردارى از ياران خود را به بخارا فرستاد . سپاهيان ايلك خان كه در آنجا بودند بگريختند . جعفر تكين برادر ايلك‌خان به نيابت او در بخارا بود . منتصر او را به حبس انداخت و از پى منهزمين تا سمرقند براند . اسماعيل به ميان قبايل غز رفت ، غزان به يارىاش آمدند . ايلك خان نيز با
هامش
[ ( 1 ) ] متن : در همه جا مستنصر .