تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ ابن خلدون ( فارسي ) — صفحة 559

مساهمون:

ص٥٥٩
بيمناك شد . شهاب الدين او را خاطر جمع كرد و برايش سوگند خورد كه آسيبى به او نرسد . آنگاه او و زن و فرزندش را با سپاهى كه آنان را حفاظت كند روانه داشت . چون به غور رسيدند غياث الدين او را در يكى از قلعه‌ها حبس كرد و اين پايان كار او بود . با مرگ او دولت آل - سبكتكين منقرض گرديد . آغاز اين دولت سال 366 بود و حكومتشان دويست و سيزده سال مدت گرفت .

خبر از دولت ترك در كاشغر و اعمال تركستان و نيز پادشاهى آنان بر ملت اسلام در آن بلاد و آغاز كار و سرانجام احوالشان

اين تركان پادشاهان تركستان بودند و من از آغاز كار ايشان آگاه نيستم . جز آنكه نخستين كسى كه از ايشان اسلام آورد ، ستوك [ 1 ] بغراخان [ 2 ] بود كه عبد الكريم ناميده مىشد و تركستان قلمرو او بود و شهرهايش كاشغر و بلاساغون [ 3 ] و خيمو ( ؟ ) تا سر حد بيابانى كه از سوى شمال به چين مىپيوندد ، همچنين اعمال طراز و چاچ نيز از آن تركان بود ولى پادشاهان تركستان از جهت گستردگى كشور بسى بر آنان برترى داشتند . از جانب مغرب نيز بلاد ما وراء النهر كه از آن آل سامان و پايتختشان بخارا بود ، نيز متعلق به آنان شد . چون پادشاهشان عبد الكريم ستوك اسلام آورد در ناحيهء تركستان تشكيل دولت داد . او نخست فرمانبردار سامانيان بود و غالبا به هنگام نبرد به يارى ايشان لشكر مىفرستاد . تا سال 390 اوان پادشاهى امير نوح بن منصور و پريشانى دولت سامانى و عصر عصيان عمال ايشان در خراسان بود . ابو على بن سيمجور در خراسان عصيان كرد . پس نزد بغراخان رسول فرستاد و او را به تصرف بخارا ترغيب كرد و بغراخان آهنگ تسخير آن بلاد نمود . از آن پس بغراخان كمر به تصرف سرزمينهاى آل سامان بست و اندك اندك قلمرو خويش را گسترش داد . امير نوح بن منصور سپاهى به سردارى انج به نبرد او فرستاد ، در اين نبرد بغراخان انج را شكست داد و او را با جماعتى از سردارانش اسير نمود . فايق نزد بغراخان رفت و در زمرهء خواص او در آمد . امير نوح بن منصور به بخارا بازگشت و بغراخان - چنان كه گفتيم - در راه به هلاكت رسيد .

مرگ بغراخان و حكومت برادرش ايلك خان سليمان ( ؟ )

چون بغراخان از بخارا بيرون آمد ، بيمار بود ، در راه بمرد . مرگ او در سال 383 اتفاق افتاد . او مردى ديندار و عادل و نيك سيرت بود . علما و اهل دين را دوست مىداشت و
هامش
[ ( 1 ) ] متن : سبق [ ( 2 ) ] متن : قراخان [ ( 3 ) ] متن : ساغون .
تاريخ ابن خلدون ( فارسي ) — صفحة 559 | ابن خلدون / عبد المحمد آيتى