تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ ابن خلدون ( فارسي ) — صفحة 541

مساهمون:

ص٥٤١
آنان را به اطراف پراكنده ساختند . طايفه‌اى از ايشان با بيش از دو هزار خرگاه به كرمان رفتند و از آنجا به اصفهان شدند . اينان را عراقى مىگفتند . طايفه‌اى ديگر به كوههاى بلجان [ 1 ] در نزديكى خوارزم قديم مقام گرفتند . و هر دسته در بلادى كه مسكن گرفته بودند دست به اغتشاش و تاراج و كشتار زدند . سلطان محمود نزد علاء الدوله كاكويه كه در اصفهان بود كس فرستاد و از او خواست غزانى را كه به قلمرو او آمده‌اند به رى براند . علاء الدوله براى اجراى فرمان محمود دست به حيله‌اى زد [ نايب خود را گفت طعامى ترتيب دهد و آنان را بدان فراخواند و چون آمدند همه را بكشد ] . ولى اين توطئه نگرفت و ميان غزان از يك سو و سپاه علاء الدوله و مردم اصفهان از ديگر سو نبرد درگرفت . غزان شكست خوردند و از اصفهان راهى آذربايجان شدند . در راه به هر جا كه رسيدند تاراج كردند و ويران نمودند . و هسودان صاحب آذربايجان با آنان نيكى نمود و ايشان را مورد نوازش خويش قرار داد . رؤسايشان بوقا و كوكتاش [ 2 ] و منصور و دانا بودند . اما آنان كه در حوالى خوارزم قديم بودند ، در آن نواحى اغتشاشات بسيار بر پاى كردند . سلطان محمود ، ارسلان جاذب ، والى طوس را به دفع ايشان فرستاد و او دو سال در تعقيبشان بود . سپس سلطان خود بيامد و آنان را به اطراف خراسان پراكنده نمود . سپس بعضى از ايشان را به خدمت گرفت . سرانشان عبارت بودند از : كوكتاش ، بوقا ، قزل ، يغمر و ناصغلى [ 3 ] . چون سلطان محمود از دنيا برفت پسرش مسعود نيز ايشان را به خدمت گرفت و آنها با سلطان به خراسان رفتند . آنگاه از او پرسيدند كه با غزانى كه در جبال بلجان باقى مانده‌اند چه معاملت كنند . سلطان اجازه داد كه از آن جبال به جلگه‌ها و دشتها آيند ، به شرط آنكه سر بر خط فرمان داشته باشند . چون احمد ينالتكين [ 4 ] عامل سلطان در هند عصيان كرد و سلطان مسعود به هند لشكر برد . تاش فراش را امارت خراسان داد . غزان در اين ايام در سراسر بلاد دست به آشوب زدند . تاش به سركوبى آنان رفت و اميرشان يغمر را نيز بكشت . سپس سلطان مسعود سپاهى بسيج كرده بفرستاد تا آنان را از آن بلاد برانند . به فرمان او بسيارى از ايشان را كشتند يا دست و پاى بريدند يا بردار كردند . غزان پس از اين سركوبى به سوى رى راندند تا از آنجا به آذربايجان روند و به غزان عراقى - چنان كه گفتيم - پيوندند . در راه خود ، دامغان و سمنان و خوار [ 5 ] رى و اسحاق‌آباد [ 6 ] و مشكويه [ 7 ] از اعمال رى را غارت كردند . و به هر دهى رسيدند ويران نمودند . تاش فراش و
هامش
[ ( 1 ) ] متن : بكجان [ ( 2 ) ] متن : كوكاش [ ( 3 ) ] متن : تاصغلى [ ( 4 ) ] متن : نيال . [ ( 5 ) ] متن : جوار [ ( 6 ) ] متن : ايجاباذ [ ( 7 ) ] متن : مشكوبه .