سلطان محمود در نيمهء ماه ذو القعده به شهر سومنات رسيد . مردم در باروها پنهان شده بودند . مسلمانان شعار اسلام آشكار كردند ، و آن روز ، نبردى سخت درگرفت . چون شب در رسيد دست از جنگ بداشتند .
روز ديگر بامداد جنگ آغاز كردند و از هنديان كشتار بسيار كردند . آنان پيوسته نزد آن بت مىرفتند و گريه و تضرع مىنمودند و به ميدان نبرد مىآمدند . چون شمار كشتگانشان از حد بگذشت منهزم شدند . آنها كه زنده مانده بودند به كشتيها نشستند تا جان به سلامت برند ، ولى گرفتار لشكر اسلام شدند بعضى را كشتند ، بعضى غرق شدند و بعضى اسير گرديدند .
در اين نبرد نزديك به پنجاه هزار تن از هندوان كشته شدند . سلطان بر تمام آنچه در آن بتكده بود مستولى گرديد .
در اين احوال خبر يافت كه بهيم فرمانرواى انهلواره به دژى به نام كندهه ، كه در جزيرهاى است در چهل فرسنگى ساحل ، پناه برده است . سلطان نخست قصد آن داشت كه به آب زند و او را فرو گيرد ولى منصرف گرديد و راهى منصوره شد ، زيرا فرمانرواى آن مرتد شده و از اسلام اعراض كرده بود . چون خبر آمدن سلطان را شنيد از شهر بيرون شد و در نيزارها و باتلاقهاى آن اطراف پنهان شد . سپاهيان سلطان برفتند و آنان را در محاصره گرفتند و همه را كشتند .
سلطان از آنجا به بهاطيه راند . مردمش سر طاعت بر زمين نهادند و تسليم شدند . پس از اين فتوحات در ماه صفر سال 417 به غزنه بازگشت .
آمدن قابوس صاحب جرجان و طبرستان در طاعت محمود
پيش از اين گفتيم كه قابوس بدان هنگام كه [ در سال 371 ] طبرستان و جرجان را از او بستدند از امير منصور بن نوح سامانى و عامل او در خراسان ابو العباس تاش براى مقابله با آل بويه يارى طلبيد و هجده سال در خراسان بماند و همواره وعده يارىاش مىدادند تا ملول شد و مأيوس گرديد .
چون سبكتكين به خراسان آمد قابوس را وعده داد كه وى را به مستقر خويش باز مىگرداند ولى حوادث آل سيمجور كه پيش آمد سبب شد كه خاطر سبكتكين بدان معطوف شود و از قابوس غافل بماند . آنگاه نوبت به سلطان محمود رسيد او نيز وعدهها داد اما به سبب اشتغال به فرونشاندن فتنهء برادرش به قابوس نپرداخت . ابو القاسم بن سيمجور پس از مرگ فخر الدولة بن بويه بر جرجان مستولى شد ، ولى از بخارا به ابو القاسم بن سيمجور نوشتند و ولايت قهستان به دو دادند . او نيز قابوس را فرو گذاشت و به اسفراين راند . قابوس از رجال ديلم و جبل يارى خواست . آنان به يارىاش برخاستند تا بر طبرستان و جرجان غلبه يافت و چنان كه در اخبار ديلم و جبل آوردهايم آن نواحى را در حيطهء تصرف آورد . نصر بن حسن -