تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ ابن خلدون ( فارسي ) — صفحة 539

مساهمون:

ص٥٣٩
بن الفيروزان كه پسر عم ماكان بود همواره با او در منازعه بود تا سرانجام نصر بدانجا كشيد كه آل بويه او را به بند كشيدند ، و ولايت جرجان و طبرستان و ديار ديلم همه در تصرف قابوس آمد .

استيلاى سلطان محمود بر رى و جبل

مجد الدوله پسر فخر الدوله فرمانرواى رى بود . كار دولتش به ضعف گراييد و روى در ادبار نهاد . مجد الدوله خود سرگرم تعيش با زنان و استنساخ يا مطالعهء كتب بود . مادرش امور كشور او را در دست داشت . چون فخر الدوله بمرد امور دولتش نيز متلاشى شد و لشكريان طمع در مال او كردند . فخر الدوله به سلطان محمود نامه نوشت و حال خود باز نمود و از لشكريان و امرايش شكايت كرد . سلطان سپاهى به سردارى حاجب خود به رى فرستاد و فرمان داد تا مجد الدوله را در بند كشد . او نيز بيامد و مجد الدوله و پسرش ابو دلف را بگرفت . چون خبر به سلطان محمود رسيد در ربيع الآخر سال 420 لشكر به رى آورد و اموال مجد الدوله را بستد . وى هزار هزار دينار زر داشت و بهاى گوهرهايش به پانصد هزار دينار مىرسيد ، و شش هزار تخت جامه بود ، و از ظروف و آلات آنقدر كه در حساب نمىگنجيد . او را پانصد زن بود كه برايش سى و چند پسر زائيده بودند . سلطان از او سبب اين اعمال پرسيد . گفت رسم بر اين است . آنگاه مجد الدوله را توبيخ و سرزنش كرد و از اينكه شاهى بس نيرومندتر از خود را فراخوانده است به سفاهت منسوبش نمود . سپس او را به خراسان فرستاد تا در زندانش نگهدارند . سلطان قزوين و دژهاى آن را بگرفت و ساوه و آوه را تصرف نمود و ياران مجد الدوله را كه همه مذهب باطنى داشتند بر دار كرد و معتزليان را به خراسان تبعيد نمود و كتابهاى فلسفه و اعتزال و نجوم را به آتش كشيد ، و جز اينها هر چه بود بر صد چارپاى بار كرد و با خود ببرد . منوچهر بن قابوس پادشاه جبل به كوههاى صعب العبور پناه برد . سلطان آهنگ آن كوهها نمود كه برايش هيچ دشوار نبود . منوچهر بن قابوس به بيشه‌ها گريخت و پانصد هزار دينار براى سلطان بفرستاد تا سلطان را بر سر لطف آورد . سلطان نيز بپذيرفت و او را واگذاشت و به نيشابور بازگرديد . ولى منوچهر بن قابوس پس از اين واقعه بمرد و پسرش انو شيروان به جاى او نشست . سلطان محمود نيز حكومت او را به جاى پدر بپذيرفت و مقرر داشت كه پانصد هزار دينار هم او بپردازد . به نام سلطان محمود در بلاد جبل تا ارمينيه خطبه خواندند . پسرش
تاريخ ابن خلدون ( فارسي ) — صفحة 539 | ابن خلدون / عبد المحمد آيتى