تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ ابن خلدون ( فارسي ) — صفحة 543

مساهمون:

ص٥٤٣
مردم به دفاع پرداختند و احمد بن ينال سپاه خود برگرفت و به شهر خود بازگرديد .

وفات سلطان محمود و حكومت پسرش محمد

سلطان محمود در ماه ربيع الآخر سال 421 درگذشت . او پادشاهى بزرگ بود . بر بسيارى از ممالك اسلامى استيلا جست . علما را بزرگ مىداشت و اكرام مىكرد . از اين رو از اقطار بلاد آهنگ او مىكردند . سلطان محمود پادشاهى دادگر و با رعيت مهربان بود و در حق آنان نيكى مىكرد . به غزو و جهاد بسيار مىرفت و فتوحاتش مشهور است . چون مرگش نزديك شد پسرش محمد را كه در بلخ بود به جاى خود برگزيد . محمد به سال كمتر از مسعود بود ولى سلطان را به او گرايش بود و از مسعود نفرت داشت . چون بمرد اعيان دولت خبر وفات پدر به محمد بردند و او را از وصيتش آگاه ساختند و به غزنه فراخواندند و از اقصاى هند تا نيشابور به نام او خطبه خواندند . محمد آهنگ غزنه نمود و پس از چهل روز به پايتخت رسيد . سپاهيان سر به فرمانش نهادند ، او نيز باب عطايا بگشود .

خلع سلطان محمد بن سلطان محمود و پادشاهى پسر بزرگترش مسعود

چون سلطان محمود بمرد ، پسرش مسعود در اصفهان بود . مسعود به خراسان راند و يكى از ياران خود را در اصفهان نهاد . اما سپاه بر نايب او بشوريد و به قتلش آورد . مسعود به شهر بازگرديد و آن را در محاصره گرفت و به جنگ بگشود و غارت و كشتار نمود ، سپس كس ديگر را به جاى خود در آنجا نهاد و به رى رفت و از رى آهنگ نيشابور نمود . آنگاه به برادر خود محمد نامه نوشت كه به سرزمينهايى چون طبرستان و جبال و اصفهان كه خود فتح كرده است اكتفا مىكند و با او سر منازعه ندارد و مىخواهد كه در خطبه نام مسعود بر نام محمد مقدم باشد . محمد نپذيرفت و سپاه به جنگ برادر آورد . اما بيشتر سپاهيان به سبب قوت و شجاعت و تقدم مسعود در سن به او گرايش داشتند . التونتاش كه از اصحاب سلطان محمود بود و فرمانروايى خوارزم داشت به محمد توصيه كرد كه با برادر ، راه خلاف پيش نگيرد ولى او نپذيرفت و به راه خويش ادامه داد تا در اول ماه رمضان سال 421 به تكيناباد [ 1 ] رسيد و در آنجا اقامت گزيد و به لهو و لعب پرداخت و از تدبير امور مملكت غافل ماند . سپاهيانش در باب خلع او و دادن زمام ملك به دست برادرش مسعود مصمم شدند . از كسانى كه سعى در خلع او داشتند يكى عم او يوسف بن - سبكتكين بود و ديگر على خويشاوند [ 2 ] از اصحاب سلطان محمود . پس سپاهيان مجتمع شدند و محمد را بگرفتند و در قلعهء تكيناباد زندانى كردند و خبر واقعه به مسعود نوشتند و همگان
هامش
[ ( 1 ) ] متن : بكياباد [ ( 2 ) ] متن : حشاوند .
تاريخ ابن خلدون ( فارسي ) — صفحة 543 | ابن خلدون / عبد المحمد آيتى