تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ ابن خلدون ( فارسي ) — صفحة 540

مساهمون:

ص٥٤٠
مسعود نيز زنجان و ابهر را از سالار ابراهيم بن مرزبان [ 1 ] كه از فرزندان و هسودان [ 2 ] بن محمد بن مسافر الديلمى بود بستد و همهء دژهاى او را تصرف كرد و در دست او جز سهرورد [ 3 ] باقى نماند - چنان كه در تاريخ ديلم آمده است - و بر او خراج بست . آنگاه علاء الدوله پسر كاكويه كه در اصفهان فرمان مىراند به اطاعت او در آمد و به نام او خطبه خواند و سلطان به خراسان بازگشت و پسر خود مسعود را در رى گذاشت . مسعود به اصفهان رفت و آن را از علاء الدوله بستد و يكى از اطرافيان خود را در اصفهان نهاد و از آنجا بازگرديد . مردم اصفهان بر عامل او بشوريدند و او را كشتند . مسعود بار ديگر به اصفهان آمد و قتل و تاراج بسيار كرد پس به رى مراجعت نمود و در آنجا ماند .

استيلاى سلطان محمود بر بخارا و بازگشتش از آن

ايلك خان پادشاه ترك و صاحب تركستان و ما وراء النهر چون در سال 390 بخارا را از آل سامان بستد كسى را بر آن امارت داد و خود - چنان كه گفتيم - به ديار خويش بازگشت . تركان غز جماعاتى بودند در اطراف بخارا و رئيسشان ارسلان بن سلجوق عم سلطان طغرلبك بود و ميان او و ايلك خان و برادرش بغراخان ، بدان سبب كه آل سامان به آنان استظهار داشتند ، همواره جنگ و ستيز بود . چون ايلك‌خان بخارا را گرفت حق ارسلان بن سلجوق [ 4 ] را به جاى آورد و بر مرتبت او بيفزود ، ولى در عين حال از او بيمناك بود . چون على تكين در بخارا جاى استوار كرد گاهگاه به بلاد سلطان محمود بن سبكتكين دست اندازى مىكرد . سلطان در سال 420 از بلخ آهنگ بخارا نمود و از جيحون بگذشت و راهى بخارا شد . على تكين از بخارا بگريخت و به ايلك خان پيوست و سلطان به بخارا در آمد و بلاد اطراف را نيز در تصرف آورد و از سمرقند جزيه بستد . ولى با غزان و ارسلان بن - سلجوق مهربانى نمود و ارسلان را به درگاه خود فراخواند . چون ارسلان بيامد ، او را بگرفت و به يكى از قلاع هند فرستاد و در آنجا محبوسش نمود . آنگاه به غزان روى آورد و اموالشان را تاراج كرد و بسيارى از ايشان را بكشت و بسيارى را اسير نمود و به خراسان بازگرديد .

خبر سلطان محمود با غزان در خراسان

چون سلطان محمود ، ارسلان بن سلجوق را به زندان فرستاد و چادرهايشان را تاراج كرد و آنان را از اطراف بخارا تار و مار نمود ، غزان از جيحون گذشتند و به خراسان آمدند ولى عمال سلطان در خراسان دست تعدى و ستم به اموال و اولادشان دراز كردند و
هامش
[ ( 1 ) ] متن : ابراهيم بن السيلار [ ( 2 ) ] متن : شوذان . [ ( 3 ) ] متن : شهرزان [ ( 4 ) ] متن : سيمجور .
تاريخ ابن خلدون ( فارسي ) — صفحة 540 | ابن خلدون / عبد المحمد آيتى