راه در سرزمين هند پيش رفت . فرمانرواى بزرگ هند در كوهى بلند و صعب العبور تحصن يافته بود . [ چون خبر آمدن سلطان بشنيد هندوان را از اطراف بلاد بخواند و فيلان را به نگهبانى بگماشت ] ولى خداوند فتح ناردين را نصيب محمود نمود و اسيران و غنايم بسيار بياورد .
در آنجا بتكدهاى سنگى يافتند كه بر آن عباراتى منقوش بود . مترجمان چنين ترجمه كردند كه « چهل هزار سال از بناى اين خانه مىگذرد » . سلطان پس از اين فتح به غزنه بازگرديد و نزد القادر باللّه رسولانى فرستاد و منشور حكومت خراسان و بلادى را كه در تصرف آورده بود ، خواستار گرديد .
غزوهء تانيشر [ 1 ]
صاحب تانيشر در كفر و طغيان سخت فرا رفته بود . سلطان محمود را خبر آوردند كه در آن ناحيه از نوع فيل خاص او كه صيلمان [ 2 ] مىخواندند فيلان بسيارند . پس سلطان [ در سال 405 ] آهنگ غزو آن ديار كرد . سلطان از راههاى سخت و بيابانهاى هولناك و درهها بگذشت تا به رودى رسيد پر آب و بى گدار ، و آن سوى رود كوهى بلند بود و كافران اعتماد بدان كوه داشتند . جماعتى از جنگاوران خود را به آب افكندند و بدان سو رسانيدند و آنان را به جنگ و گريزى مشغول داشتند تا باقى سپاه از آب بگذشت . سپس جنگ آغاز كردند .
هندوان منهزم گشتند و مسلمانان دست به قتل و غارت گشودند و با غنايم بسيار به غزنه باز گرديدند .
[ در سال 406 ] سلطان بر عادت خويش به غزا رفت ولى راهنمايان راه را گم كردند و سلطان گرفتار باتلاقها و رودخانهها شد . چنان كه بسيارى از سپاهيان در آب غرق شدند و سلطان خود چند روز در ميان آب گرفتار آمده بود تا عاقبت خويشتن را برهانيد و به خراسان بازگرديد .
استيلاى سلطان محمود بر خوارزم
مأمون بن محمد ، فرمانرواى جرجانيهء خوارزم ، در فرمان امير رضى نوح بن منصور سامانى بود بدان هنگام كه در آمل اقامت داشت ، و ما بدان اشارت كرديم . نوح بن منصور نسا را نيز بر قلمرو او بيفزود ولى به سبب مودتى كه ميان او و ابو على بن سيمجور بود آن را نپذيرفت .
در باب سرگذشت او با ابو على بن سيمجور و رها ساختن او از اسارت خوارزمشاه به سال 386 ، سخن گفتيم و از آن پس سراسر خوارزم از آن او شد . چون مأمون بن محمد [ در سال 387 ] بمرد پسرش ابو الحسن على جانشين او گرديد و خواهر سلطان محمود را به زنى گرفت .
هامش
[ ( 1 ) ] متن : تنيشره .
[ ( 2 ) ] متن : فيتلمان .