تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ ابن خلدون ( فارسي ) — صفحة 534

مساهمون:

ص٥٣٤
يكى از ملوك هند بود كه به اطاعت پيش آمد و تسليم سلطان شد . سلطان از آنجا به دژ كلچند [ 1 ] رسيد و كلچند از پادشاهان بزرگ آن سرزمين بود و به مبارزه بيرون آمد . سپاه او شكست خورد و به هنگام هزيمت در دره‌هاى ژرفى كه بر سر راهشان بود در غلطيدند و در آب غرق شدند و يا كشته گرديدند . گويند پنجاه هزار تن از ايشان هلاك شدند . غنايم سلطان در اين نبرد صد و [ هشتاد ] و پنج فيل بود و جز آن چيزهايى كه زبان از وصفشان عاجز است . آنگاه سلطان محمود به يكى از شهرهاى هند رسيد [ 2 ] در آنجا معبدى بود از آن مردم هند . خانه‌اى همه از صخره‌هاى عظيم برآورده ، دو در داشت كه به سوى آب گشوده مىشد . بنا را بر تلى بر آورده بودند و گرداگرد آن هزار قصر بود مشتمل بر خانه‌هايى از آن بتان . در ميان شهر بتكده‌اى بود ، در آن بنا پنج بت بود از زر سرخ به مقدار پنج گز در هوا برافراشته . چشمان يكى از آنها دو ياقوت بود كه پنجاه هزار دينار مىارزيد ، و چشم ديگرى قطعه‌اى از ياقوت كبود بود كه چهارصد و پنجاه مثقال وزن داشت . زرى كه در آنها به كار رفته بود نود و هشت هزار مثقال بود و وزن بتان سيمين بر وزن بتان زرين زيادت آمد . همهء اين بتان را در هم شكستند و آن بتخانه‌ها را به آتش كشيدند . سلطان محمود به طلب قنوج بيرون شد و هر دژى را كه بر سر راه ديد ويران كرد تا در ماه شعبان سال 409 به قنوج رسيد . راجيپال [ 3 ] راى قنوج چون خبر آمدن سلطان را شنيد از آنجا برفت و از نهر گنگ ، كه هندوان خود را در آن غرق مىكنند و خاكستر مردگان را در آن مىريزند ، بگذشت . مردم قنوج به شهر قنوج اعتماد بسيار داشتند ، شهر را هفت قلعه بود بر كنار آب نهاده با ده هزار بتكده . هندوان مىپنداشتند كه عمر آن شهر دويست هزار يا سيصد هزار سال است و همواره مورد پرستش بوده است . چون سلطان به شهر در آمد آن را تهى از مردم ديد . مردم همه گريخته بودند . سلطان شهر را در مدت يك روز تسخير كرد . لشكريان آن را تاراج كردند . سپس از آنجا به سوى قلعهء منج [ 4 ] كه آن را قلعهء براهمه مىخواندند به راه افتاد . ساكنان قلعه ساعتى جنگ در پيوستند آنگاه خويشتن را از فراز قلعه بر سنان نيزه‌ها و شمشيرها مىافكندند و مىكشتند . سلطان از آنجا به قلعهء آسى [ 5 ] راند . اين قلعه از آن جند بال [ بهور ] بود . او بگريخت و قلعه رها كرد . سلطان فرمان داد تا آن را ويران كنند . [ سلطان پس از فتح آسى به سوى دژ شروه راند ] صاحب آن جندراى از اكابر هند - و ان ، و آن دژى استوار بود . ميان او و بروجيبال [ 6 ] پادشاه هند به كرات جنگ و ستيزها بوده
هامش
[ ( 1 ) ] متن : كلنجد [ ( 2 ) ] متن : سقطالتقيذ ؟ [ ( 3 ) ] متن : نزوجبال . [ ( 4 ) ] متن : لنج [ ( 5 ) ] متن : اسا . [ ( 6 ) ] متن : جميال .