تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ ابن خلدون ( فارسي ) — صفحة 535

مساهمون:

ص٥٣٥
ولى جندراى سر به فرمان او نياورده بود . [ در اثناى مخاصمات آن دو رايات سلطان بدان حدود رسيد . بروجيبال از نهيب به يكى از نام آوران هند ] موسوم به نهوجد ( ؟ ) پناه برد و جان برهانيد ولى جندراى كه به استوارى دژ خويش اعتماد بسيار داشت عزم مدافعه نمود . بهيمال [ 1 ] [ دامادش ] او را از آن كار منع كرد . جندراى اندرز او به سمع قبول بشنود و اموال خود را با ياران خود برگرفت و به كوهى آن سوى قلعه برد . سلطان قلعه را گشود و غنايم بسيار به چنگ آورد و از پى جندراى برفت و كشتار و تاراج بسيار كرد و اموال و فيلهاى بسيار به دست او افتاد . غنايمى كه از اين دژ حاصل شد سه هزار هزار دينار زر و سيم و انواع گوهرها و اسيران بى شمار بود . اسيران را هر يك به دو درهم تا ده درهم مىفروختند . مردم هند فيل را « خداى داد » مىناميدند . چون سلطان اين غزوه‌ها به جاى آورد به غزنه بازگشت و مسجد جامع غزنه را بنا نهاد . چند تنهء درخت به سختى سنگ از هند و براى فرش آن مرمرها از جايهاى دور دست چون نيشابور بياوردند و درها و ديوارها از زرهايى كه از گداختن بتان حاصل شده بود زراندود كردند . سلطان خود به تن خويش به هنگام بناى مسجد حاضر مىشد . [ آنگاه براى عبادتگاه خويش خانه‌اى ترتيب فرمود ] و در پيش اين خانه مقصوره‌اى بود كه [ در مشاهد اعياد و جمعات ] سه هزار غلام به اداى فرايض و سنن مىايستادند . در جوار اين مسجد مدرسه‌اى بود كه كتابهاى اولين و آخرين در آن گرد آمده بود ، و فرمود تا دانش طلبان را مشاهره دهند . سلطان براى خود راهى پنهانى ترتيب داد بود كه بى آنكه كسى او را ببيند از آن راه براى اداى فريضه به مسجد مىرفت . آنگاه امرا و سرداران سپاه و حاجبان را فرمود در گرداگرد مسجد براى خود خانه‌ها بسازند و خانه‌هاى بىشمارى بساختند . غزنه در وسعت به حدى بود كه براى هزار فيل ، هزار فيلخانه بود و هر يك از اين فيلان را نگهبانانى بود كه آنان را غذا مىدادند و تيمار مىنمودند .

غزوهء افغان

چون سلطان به غزنه بازگشت بيدا [ 2 ] رسولى نزد والى قنوج كه راجيبال نام داشت فرستاد و او را به سبب به هزيمت رفتنش سرزنش نمود . اين عتاب و ملامت چندان به درازا كشيد كه ميانشان آتش قتال افروخته شد . در اين نبرد والى قنوج كشته شد و سپاهيانش كشتار شدند . بيدا طغيان كرد و بر ملوكى كه همراه او بودند غلبه يافت و همه در زمرهء اتباع او در آمدند و آنان را وعده داد كه پادشاهى از دست رفتهء همگان را از سلطان محمود باز پس گيرد . چون اين خبر به سلطان محمود رسيد به خشم آمد و لشكر بر سر بيدا برد و بر او پيروز گرديد .
هامش
[ ( 1 ) ] متن : بهميال [ ( 2 ) ] متن : بيدو .