او فرستاد و ارسلان جاذب والى طوس را نيز از پى او روان داشت . آن دو ابو الحسن منيعى را نيز با خود بردند ، زيرا او از پيچ و خم راههاى آن سامان آگاه بود . ابو نصر از حاجب التونتاش امان خواست . التونتاش او را با اكرام و احترام به هرات آورد ولى پسرش محمد به دژى كه در ايام ابو على بن سيمجور ساخته بود متحصن شد . مدتى او را در محاصره گرفتند .
عاقبت دژ را به جنگ گشودند و محمد را اسير كردند و به غزنه فرستادند . سپس اموالش را بردند و حواشى و اطرافيانش را مصادره كردند . چون او را به بارگاه سلطان آوردند فرمان داد تازيانهاش بزنند . سپس به زندانش فرستاد ولى گفت تا وسايل رفاه و آسايش او فراهم آورند .
پدر را نيز از هرات بياوردند او را نيز در عين اكرام و احترام در آن زندان ، نزد پسر جاى دادند .
تا سال 406 كه از جهان برفت .
مرگ ايلك خان و صلح برادرش طغان خان با سلطان
ايلك خان بعد از هزيمتش در خراسان همواره از آنچه پيش آمده بود افسوس مىخورد و برادرش طغان او را به سبب كارى كه كرده بود و نقض عهد سلطان محمود ملامت مىكرد .
طغان خود نزد سلطان كس فرستاد و از برادر برائت جست و از سلطان معذرت خواست .
ايلك خان از اين عمل برآشفت و لشكر به جنگ برادر كشيد ولى پس از چندى بار ديگر آشتى كردند .
ايلك خان در سال 403 هلاك شد و برادرش طغان به جايش نشست و با سلطان روابط دوستانه برقرار كرد و او را گفت : تو به غزو هند پرداز و من به غزو ترك . سلطان قبول كرد و فتنه فرو نشست و كارها نيكو شد .
در اين احوال طوايف ترك از جانب چين در حركت آمدند . صد هزار خرگاه داشتند و آهنگ بلاد طغان كردند . مسلمانان بترسيدند و طغان بيش از صد هزار سپاهى بسيج كرد و با كافران مصاف داد و ايشان را پراكنده ساخت و قريب صد هزار تن از ايشان بكشت و صد هزار تن اسير گرفت . باقى نيز بگريختند و به جاى خويش بازگشتند .
پس از اين حادثه طغان بمرد و در سال 408 ارسلان خان به جاى او قرار گرفت . ميان او و سلطان محمود نيز دوستى بود . سلطان يكى از دختران او را براى پسر خود سلطان مسعود خواستگارى كرد او نيز بپذيرفت و سلطان منشور امارت هرات را به نام پسر خود نوشت و او در سال 408 به هرات رفت .
فتح ناردين [ 1 ]
سلطان محمود در سال 408 به هنگام زمستان به غزاى هند رفت ، و مسافت دو ماه
هامش
[ ( 1 ) ] متن : بارين .