تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ ابن خلدون ( فارسي ) — صفحة 530

مساهمون:

ص٥٣٠
اينان به تنگنايى ميان دو كوه رسيدند كه غوريان سپاهى گران به نگهبانى گماشته بودند . چون جنگ آغاز شد غوريان منهزم شدند و سلطان برفت و راههاى فرار آنان را سد كرد . [ غوريان پراكنده شدند و نزد بزرگ خود موسوم به ابن سورى رفتند تا به شهر او كه آهنگران نام داشت رسيدند . ابن سورى ] با ده هزار مرد بيرون آمد ، آنان در برابر سپاه مسلمانان صف كشيدند و جنگ آغاز كردند ، سلطان فرمان داد كه سپاه او باز پس نشينند تا دشمن را به ميان دشتى وسيع كشانيد . آنگاه بر آنان حمله كرد ، سپاه خصم منهزم شد و بسيارى از ايشان به قتل رسيدند . ابن سورى و خويشاوندان و خواصش به اسارت در آمدند . سلطان دژ ايشان را تصرف كرد و همهء اموالشان را به غارت برد . اموالى كه از فزونى به حساب نمىگنجيد . ابن سورى از شدت تأسف از زهرى كه همراه داشت بخورد و خود را بكشت . سلطان در سال 402 عزم غزو قصدار [ 1 ] نمود . فرمانرواى قصدار هر سال مالى را كه بر عهده گرفته بود مىفرستاد . پس از چندى از ارسال اموال باز ايستاد و به ايلك‌خان گرايش يافت و به پشتگرمى او بود كه خراج نمىفرستاد . سلطان به سوى او راند . آن مرد سر عجز بر زمين نهاد و پوزش طلبيد و بيست فيل هديه داد . سلطان او را ملزم كرد كه پانزده هزار درهم بپردازد و بر او موكلان گماشت تا آن مبلغ از او بستدند و به غزنه باز گرديد .

خبر شار [ 2 ] و استيلاى سلطان بر غرشستان [ 3 ]

عجمان ، پادشاه غرشستان را شار گويند ، چنان كه كسرى لقب پادشاهان ايران بود و قيصر لقب پادشاهان روم . معنى شار پادشاه بزرگ است . شار غرشستان ، ابو نصر محمد بن اسماعيل بن اسد بود ، تا آنگاه كه پسرش شاه محمد به سن رشد رسيد و بر پدر غلبه يافت . ابو نصر به سبب شوقى كه به تحصيل علم داشت همچنان به تحصيل و مذاكرهء علم پرداخت . فرمانرواى خراسان در اين ايام ، ابو على بن سيمجور بود . چون بر امير رضى نوح بن منصور عصيان كرد ، شارهاى غرشستان را به طاعت خود خواند ولى چون سر از فرمان سلطانش پيچيده بود ، زير فرمان او در نيامدند . ابو على بن سيمجور لشكر به غرشستان برد و چندى آنان را در محاصره افكند . سبكتكين به نبرد ابو على بن سيمجور لشكر بيرون برد . شار در اين فتنه همراه و همرأى سبكتكين بود . چون سلطان محمود خراسان را گرفت و حكام اطراف سر بر خط فرمان او نهادند از شاران غرشستان خواست كه خطبه به نام او كنند آنان نيز پذيرا آمدند . سلطان در يكى از نبردهايش از شاه محمد بن ابى نصر لشكر خواست ولى او در اقدام درنگ كرد . چون سلطان از آن غزوه بازگرديد ، حاجب بزرگ خود ابو سعيد التونتاش را بر سر
هامش
[ ( 1 ) ] متن : قصران [ ( 2 ) ] متن : يشار [ ( 3 ) ] متن : فرشتان .