تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ ابن خلدون ( فارسي ) — صفحة 528

مساهمون:

ص٥٢٨
سلطان لشكر خويش تعبيه داد . برادرش امير نصر سپهسالار خراسان و ابو نصر بن احمد الفريغونى صاحب جوزجان و ابو عبد اللّه محمد بن ابراهيم الطائي را با دلاوران كرد و عرب و هندو در قلب جاى داد . امير كبير حاجب التونتاش [ 1 ] را در ميمنه نهاد و ارسلان جاذب [ 2 ] را در ميسره ، و با پانصد پيل صفوف سپاه را استوارى بخشيد . ايلك‌خان نيز لشكر بياراست . قدرخان پادشاه ختن [ 3 ] را در ميمنه نهاد و برادرش جعفر تكين را در ميسره قرار داد و خود در قلب ايستاد . جنگ به دراز كشيد و دو جانب دل بر هلاك نهادند . سلطان محمود از اسب فرود آمد و به درگاه خداوند تضرع كرد و روى بر خاك نهاد . سپس برخاست و پاى در پشت فيل خاص آورد و حمله كرد و قلب سپاه را از جاى بجنبانيد . تركان بگريختند ، سپاه سلطان از پى ايشان مىتاخت ، مىكشت و اسير مىكرد تا از جيحون بگذشتند . بسيارى از شعرا در اين فتح سلطان را تهنيت گفتند اين واقعه در سال 397 اتفاق افتاد . چون سلطان از كار ايلك خان بپرداخت به هند رفت تا نواسه شاه را گوشمال دهد ، او يكى از شاهزادگان بود كه به دست او اسلام آورده و سلطان او را بر برخى از دژها كه گشوده بود امارت داده بود . اينك اسلام را رها كرده و مرتد شده بود . سلطان شتابان بيامد ، نواسه شاه بگريخت . سلطان همهء دژهايى را كه در دست ياران او بود بستد و پيروزمندانه به غزنه بازگرديد . اين واقعه نيز در سال 397 اتفاق افتاد .

فتح دژ بهيم نغر

سلطان محمود در ربيع الآخر سال 398 بار ديگر به غزاى هند رفت و به شط [ 4 ] ويهند [ 5 ] رسيد . پسر اندبال [ 6 ] پادشاه هند با سپاهى گران بيرون آمد . سلطان آهنگ قتال ايشان كرد . بگريختند و به دژ بهيم نغز پناه بردند . اين دژ يكى از دژهاى بلند آن سرزمين بود و آن خزانهء بتكده است . هر چه از انواع نفايس و جواهر براى تقرب به بتان بياورند در آنجا به وديعه نهند . خازنان بتكده چند روز از آن دفاع كردند . عاقبت امان خواستند و سلطان دژ را بگرفت و با ابو نصر الفريغوني به درون قلعه رفت و حاجب كبير التونتاش [ 7 ] واسغ [ 8 ] تكين را به نقل اموال برگماشت . آنچه از آنجا نقل كردند هفتاد هزار هزار درم شاهى [ 9 ] بود و از زرينه و سيمينه [ هفتصد هزار و چهار صد من ] و نيز جامه‌هاى [ ششترى و رومى ] و سوسى ، آنقدر كه در حساب نمىگنجيد . از جمله خانه‌اى از سيم خالص يافتند كه سى ذراع طول و پانزده ذراع
هامش
[ ( 1 ) ] متن : ابو سعيد التمرتاشى [ ( 2 ) ] متن : حاجب [ ( 3 ) ] متن : ختل . [ ( 4 ) ] متن : سبط [ ( 5 ) ] متن : و بهند [ ( 6 ) ] متن : ابن هزبال . [ ( 7 ) ] متن : ابن التمرتاش [ ( 8 ) ] متن : واسع [ ( 9 ) ] متن : شاميه .