محاصره گرفت تا به جنگ بگشود و به عقوبت عصيانى كه كرده بودند ايشان را هزار هزار ( يك ميليون ) درهم جريمه نمود .
سلطان محمود عزم نبرد كواكير [ 1 ] نمود . صاحب آن شهر بيدا نام داشت . در آنجا ششصد بت بود . سلطان آن شهر بگشود و آن بتان بسوخت . بيدا به قلعهء خود كه كالنجار [ 2 ] نام داشت بگريخت . كالنجار دژى بزرگ بود كه گنجايش پانصد هزار آدمى داشت . و در آنجا پانصد [ فيل بود ] و بيست هزار [ چار پا ] [ 3 ] و پر از آذوقه . راههاى رسيدن به آن دشوار همه درختان و نيزارها و باتلاقها . سلطان فرمود درختها را ببرند تا راه آشكار شود . در نزديكى دژ درهاى بود سخت ژرف كه به پهناى بيست ذراع آن را به انبانهايى پر از خاك بينباشتند .
و از آن پلى ساختند و لشكر از آن پل به نزديك دژ درآمد . چهل و سه روز آن دژ را در محاصره داشتند تا صاحب آن به صلح متمايل شد .
در اين احوال سلطان را خبر رسيد كه ايلك خان بسيج نبرد خراسان كرده است . سلطان با پادشاه هند به پنج فيل و سه هزار من نقره مصالحه كرد و او را خلعت داد . پادشاه هند خلعت پوشيد و كمربند محكم كرد . سپس يك انگشت خود ببريد و نزد سلطان فرستاد و از پى آن هر چه تعهد كرده بود روان نمود . سلطان كه قصد آن داشت كه در بلاد هند پيش رود مجبور به بازگشت گرديد .
رفتن ايلك خان به خراسان و شكست او
چون ايلك خان - چنان كه آورديم - بخارا را گرفت ، سلطان محمود به او تهنيت نوشت و ميان آن دو سفيران در آمد و شد آمدند ، سلطان [ ابو الطيب ] سهل بن محمد بن سليمان الصعلوكى را كه امام حديث بود نزد او فرستاد . طغانجق والى سرخس نيز با او بود . همچنين يكى از دختران خود را با هداياى گرانبها چون شوشههاى زر و ياقوتها و درها و مرجانها و تختهاى جامه از وشى و ارغوانى و جامهاى زر پر از عنبر و كافور و عود همراه او كرد ، و بسيارى تيغها و پيكانها . پيشاپيش اين هدايا پيلان در حركت بودند همه آراسته به جامههاى گرانبها و مرصع . اين هدايا مورد قبول سلطان واقع شد و ميان دو طرف رشتههاى اتحاد مستحكم گرديد . ولى ساعيان غافل از فتنه انگيزى نبودند . چنان كردند كه آن رابطهء مودت - آميز را به دشمنى و كينهتوزى بدل نمودند .
بدان هنگام كه سلطان آهنگ هند نمود ، ايلك خان فرصت غنيمت شمرد و سباشى [ 4 ] تكين خويشاوند و سپهسالار لشكرش را به خراسان فرستاد . برادر خود جعفر تكين را با او
هامش
[ ( 1 ) ] متن : كوكبر
[ ( 2 ) ] متن : كاليجار
[ ( 3 ) ] متن : بيست هزار علم ، به جاى دابه ، رايه آمده است
[ ( 4 ) ] متن : سباسى .