تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ ابن خلدون ( فارسي ) — صفحة 525

مساهمون:

ص٥٢٥
را محاصره كردند و بار ديگر شهر را بگرفتند . پس از تصرف سيستان ، سلطان محمود ، سپهسالار نصر بن سبكتكين را افزون بر نيشابور امارت سيستان داد . او نيز وزير خود ابو منصور نصر بن اسحاق را به جاى خود در سيستان نهاد و بازگرديد . سلطان محمود به قصد ديار هند ، عازم بلخ شد . اين بود سرگذشت سلطان محمود با خلف بن احمد و اخبار سيستان بدان گونه كه عتبى [ 1 ] آورده است . اما روايت ابن اثير همان است كه در اخبار دولت آل صفار آورديم .

غزوه بهاطيه و مولتان و كواكير [ 2 ]

چون سلطان محمود از كار سيستان فراغت يافت عزم غزو بهاطيه از اعمال هند نمود . بهاطيه ناحيه‌اى است آن سوى مولتان . شهرى است استوار داراى بارويى بلند و خندقى ژرف پر از جنگجويان و ساز و برگ نبرد . فرمانرواى آن بجيرا [ 3 ] نام داشت . سلطان از جيحون بگذشت ، بجيرا به نبرد بيرون آمد و در خارج شهر بهاطيه سه روز جنگ در پيوستند . بجيرا و يارانش در روز چهارم شكست خورده منهزم شدند . مسلمانان از پى ايشان بتاختند تا به دروازهء شهر رسيدند ولى مسلمانان پيش از آنها دروازه را گرفته بودند و از دو سو از پشت سر و پيش رو شمشير در آنان نهادند و كشتار و غارت از حد بگذشت . بجيرا به سر كوهها گريخت و در شكاف كوه پنهان شد . سلطان جماعتى را از پى او بفرستاد . گرداگردش را گرفتند و به كشتار يارانش دست گشودند . بجيرا چون به هلاك خويش يقين كرد خنجر بركشيد و خود را بكشت . سلطان محمود در بهاطيه درنگ كرد تا كارهاى آن سامان به صلاح آمد . آنگاه كسى را كه به احكام و قواعد اسلام آگاه بود در آنجا گماشت تا مردم آنجا را تعليم اسلام دهد و خود به غزنه بازگرديد . در راه كه مىآمد دچار باران و گل شد و باران هر روز شدت مىيافت چنان كه بسيارى از لشكريانش غرق شدند . در راه خبر يافت كه ابو الفتوح والى مولتان ملحد شده است و مردم آن ولايت را به مذهب خود مىخواند . سلطان عزم جهاد او كرد و عنان بدان سو گردانيد . آب رود چنان افزون شده بود كه عبور سلطان را از آن ميسر نبود . سلطان نزد اندبال پادشاه هند كس فرستاد و خواست كه براى غزو مولتان از بلاد او بگذرد . اندبال نپذيرفت . سلطان جنگ آغاز كرد و كشور او را زير پى درنورديد . اندبال بگريخت و سلطان از پى او بود . اندبال خود را به كشمير افكند . ابو الفتوح اموال خود را بر چند پيل بار كرد و عازم سرنديب شد و مولتان را رها كرد . سلطان محمود آهنگ مولتان نمود . مردم شهر در برابر دشمن موضع گرفتند . سلطان شهر را در
هامش
[ ( 1 ) ] متن : عينى [ ( 2 ) ] متن : كوكبر [ ( 3 ) ] متن : بجير .
تاريخ ابن خلدون ( فارسي ) — صفحة 525 | ابن خلدون / عبد المحمد آيتى