تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ ابن خلدون ( فارسي ) — صفحة 524

مساهمون:

ص٥٢٤
سلطان محمود به غزنه بازگشت . خلف بن احمد به هنگام غيبت سلطان محمود از سيستان اظهار زهد و ترك دنيا نمود و پسر خود طاهر را بر سيستان فرمانروايى داد . چون غيبت سلطان به دراز كشيد عزم آن كرد كه خود زمام ملك به دست گيرد ولى پسر او را امكان نداد . خلف خود را به بيمارى زد و پسر را خواست كه به او وصيت كند و نهانگاه ذخاير اموال را به او بگويد . چون پسر حاضر شد ، خلف او را در بند كشيد و چنان كه آورديم به قتلش آورد . از قتل طاهر سرداران سپاهش دردمند شدند و از خلف بترسيدند . از اين رو نزد سلطان محمود كس فرستادند و اظهار اطاعت كردند و از او طلب كردند كه به سيستان لشكر آرد . اين واقعه در سال 393 اتفاق افتاد . سلطان محمود لشكر به خراسان آورد . خلف بن احمد بن دژ طاق كه بر بالايى بلند قرار داشت و هفت باروى مرتفع آن را در ميان گرفته بود و خندقى ژرف گرداگرد آن كنده بودند پناه برد ، اين دژ را تنها يك راه بود . سلطان چند ماه دژ طاق را در محاصره گرفت . سپس فرمان داد تا سپاهيان درختانى را كه در آن حوالى بودند ببريدند و خندق را بينباشتند . سلطان به سوى دژ پيش راند . فيلها پيشاپيش او در حركت بودند . فيل بزرگ در دژ را فرو كوفت و از جاى بكند و به سويى افكند . ياران خلف جنگ در پيوستند و دروازهء دژ نگه - داشتند و با سنگهاى منجنيق و تيرها و زوبين‌ها نبردى سخت آغاز كردند . چون خلف عرصه را بر خويش تنگ يافت از محمود امان خواست و به نزد او به تسليم بيرون آمد و بسيارى از ذخاير اموال خويش تقديم سلطان نمود . سلطان او را بنواخت و مخير كرد كه جايى براى زيستن خود برگزيند او جوزجان را برگزيد . سلطان اجازت داد كه به جوزجان رود . ولى خلف در آنجا در نهان با ايلك خان رابطه برقرار كرد . در سال 399 خلف بن احمد هلاك شد . سلطان بر پسرش عمرو ابقا كرد . خلف بن - احمد زايران و عالمان را مىنواخت و به آنان نيكى مىكرد . علماى آن ايالت را گرد آورد و بيست هزار دينار هزينه كرد ، تا تفسيرى كه حاوى اقوال علما و مفسران باشد تأليف كنند . اين تفسير در مدرسهء صابونى اصفهان قرار داشت و اگر كاتبى بخواهد از آن نسخه بردارد همهء عمرش را در برگيرد . پس از تسخير سيستان ، سلطان محمود ، احمد قنجى [ 1 ] يكى از سرداران پدرش را در آنجا نهاد و خود به غزنه بازگشت . چندى بعد خبر يافت كه احمد در سيستان عصيان آغاز كرده است . سلطان با ده هزار سپاهى بر سر او رفت . برادرش سپهسالار ابو المظفر نصر و التونتاش حاجب و زعيم عرب ابو عبد اللّه محمد بن ابراهيم الطائي نيز با او بودند . اينان احمد قنجى
هامش
[ ( 1 ) ] متن : فتحى .