تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ ابن خلدون ( فارسي ) — صفحة 523

مساهمون:

ص٥٢٣
در پوشنج بگذاشت و نخواست كه پيش از آن تحمل سفر كند . سبكتكين لشكر او را با خود ببرد تا در طوس با ابو على نبرد كند و چون بر ابو على پيروز شد لشكر خلف را با تشريف و نواخت به خدمت او باز فرستاد . چون سبكتكين به جهت يارى امير نوح بن منصور و دفع ايلك‌خان روى به ما وراء النهر كرد ، خلف در اثناى نبرد نامه‌هايى به ايلك خان مىنوشت و او را عليه سبكتكين تحريض مىكرد و طمع ولايت بست را در سر مىپخت . سبكتكين از اين عمل در خشم شد و عزم سيستان نمود ، كه او را مرگ برسيد . خلف فرصت مغتنم شمرد و پسر خود طاهر بن خلف را به قهستان و پوشنج فرستاد و آنجا را تصرف نمود . اين سرزمينها از آن بغراجق برادر سبكتكين بود . چون محمود از كار خراسان فراغت يافت نزد عم خود لشكر فرستاد و او را به باز پس گرفتن قهستان و پوشنج فرستاد . بغراجق به جنگ طاهر بن خلف رفت . طاهر نخست منهزم شد ولى به ناگاه بازگرديد و بر سپاه دشمن تاخت و بغراجق را بكشت و هر دو گروه منهزم شدند . محمود در سال 390 بر سر خلف بن احمد لشكر آورد و خلف به دژ اسفهبد [ 1 ] پناه برد و آن دژى بلند و استوار است . محمود او را محاصره كرد تا تسليم شد . خلف بن احمد صد هزار دينار بداد تا محمود آزادش كرد ، و به سوى هند لشكر كشيد . محمود با دوازده هزار سوار و سى هزار پياده به سرزمين هند رسيد . محمود در آنجا پانزده هزار از سپاهيان خود برگزيد و به قتال چيپال [ 2 ] رفت ، سپاه چيپال را درهم شكست و او را با پسران و نوادگان و بسيارى از خويشاوندانش اسير كرد . در ميان جامه‌هاى او گردنبندى بود از گوهر كه صد هزار دينار مىارزيد و از اين قبيل بسيار بود كه همه را ميان يارانش تقسيم كرد . و شمار اسيران و بردگان به پانصد هزار تن رسيد . اين واقعه در سال 392 اتفاق افتاد . محمود سرزمينهايى كه از بلاد هند گرفت از خراسان بسى افزونتر بود . چيپال پادشاه هند ، خود را به پنجاه سرفيل باز خريد و پسر و نوه‌اش را نزد محمود به گروگان گذاشت و به بلاد خود رفت [ رسم هنديان آن است كه هر يك از ايشان كه به دست مسلمانان گرفتار آيد ديگر او را به رياست نمىپذيرند . چون چيپال حال خود چنان ديد سر بتراشيد ، سپس خود را به آتش افكند و بسوخت ] [ 3 ] . چون محمود از كار چيپال بپرداخت به سوى ويهند راند و آنجا را در محاصره گرفت و بگشود و براى تصرف نواحى آن لشكر فرستاد . سپاهيان او بسيارى از آن او باش را كه براى فساد كردن گرد آمده بودند بكشتند و تاراج كردند .
هامش
[ ( 1 ) ] متن : بلد [ ( 2 ) ] متن : جميال . [ ( 3 ) ] متن افتادگى داشت از الكامل افزوديم . حوادث سال 392 .