تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ ابن خلدون ( فارسي ) — صفحة 522

مساهمون:

ص٥٢٢
بودند سرزنش كرد و لشكر به سوى آنان برد . آن دو با سپاهى از مرو به مقابله آمدند ولى هر دو شكست خوردند و بگريختند ، سپس از محمود خواستند كه بر ايشان ببخشايد ، محمود باز گرديد . برخى از اوباش از پى او بتاختند و بار ديگر محمود بازگرديد و همهء آن جمع پراكنده شدند . عبد الملك بن نوح و فايق به بخارا بازگشتند و بكتوزون به نيشابور رفت و ابو القاسم بن سيمجور راه قهستان در پيش گرفت . محمود در سال 387 [ 1 ] بر سراسر خراسان مستولى شد . پس از آن واقعه محمود روى به طوس نهاد . بكتوزون به جرجان گريخت . محمود ، ارسلان جاذب [ 2 ] را از پى او بفرستاد تا او را از ناحيهء خراسان بيرون راند . پس ارسلان را امارت طوس داد و خود به هرات رفت تا به مطالعهء اوضاع آن اعمال پردازد . در اين احوال بكتوزون به نيشابور راند و آنجا را بگرفت . محمود به شتاب بازگرديد و بكتوزون بگريخت و بر مرو گذشت و آنجا را غارت كرد و بسوى بخارا راند . چون عرصهء خراسان از بكتوزون خالى شد ، محمود ارسلان جاذب را به قهستان فرستاد ، تا ابو القاسم بن سيمجور را از آنجا براند . او نيز برفت و ابو القاسم را از آنجا براند و سپهسالارى خراسان را به برادر خود نصر تفويض كرد و او را در نيشابور جاى داد . سپس به بلخ رفت و آنجا را پايتخت خود گردانيد . آنگاه ، از برادر خود اسماعيل بيمناك شد او را در يكى از قلاع محبوس نمود و همهء اسباب راحت و تعيش او را مهيا ساخت . آنگاه بيعت خويش به القادر باللّه خليفهء آل عباسى نوشت او نيز برايش خلعت و علم فرستاد . چنان كه عادت بر آن جارى بود . سلطان فرمان داد تا امراى خراسان و بزرگان اطراف در مجلس او صف كشيدند و پيش تخت او سماطين بكشيدند و همه را به جوايز و صلات بنواخت و بر تخت پادشاهى خراسان استقرار يافت . محمود هر سال به ديار هند لشكر مىكشيد .

استيلاى محمود بن سبكتكين بر سيستان

خلف بن احمد صاحب سيستان در طاعت آل سامان بود . چون سامانيان گرفتار فتنه‌ها شدند ، كار خلف بن احمد بالا گرفت و خودكامگى پيش گرفت . چون سبكتكين به غزاى هند رفت ، فرصت غنيمت شمرد و بست را تصرف نمود و خراج آن گرد آورد . چون سبكتكين مندانه‌پيروز از هند بازگرديد ، خلف بن احمد نزد او رفت و عذرها آورد و تحف و هدايا تقديم كرد ، سبكتكين نيز بپذيرفت . تا اين ايام كه با ابو على سيمجور در نيشابور مصاف داد . و خلف در موافقت و مساعدت امير ناصر الدين سبكتكين گامهايى برداشت و به جان و مال به اداى حقوق او قيام نمود . خلف اگر چه به ظاهر در يارى سبكتكين مىكوشيد ولى در باطن قصد او انتقام از ابو على بود . خلف در خدمت سبكتكين تا پوشنج برفت ولى سبكتكين او را
هامش
[ ( 1 ) ] متن : 389 . [ ( 2 ) ] متن : حاجب .