چون ادريس استقرار يافت و حكومتش استوار گرديد به سوى بربرهايى كه در مغرب بودند و هنوز مجوسى و يهودى و نصرانى بودند ، چون قبايل قندلاوه و بهلوانه و مديونه و و مازار لشكر برد و تامسنا و شهر شاله و تادلا را بگشود . بيشتر اينان يهودى و نصرانى بودند و خواه و ناخواه بر دست او اسلام آوردند . ادريس سنگرها و دژهايشان را ويران نمود . آنگاه در سال 173 به تلمسان راند جماعتى از قبايل بنى يفرن و مغراوه در آنجا بودند . امير آن ديار محمد بن حرز بن جزلان با او رو به رو شد ولى سر به اطاعت فرود آورد و ادريس نيز او را و ديگر زناته را امان داد و آن بلاد را در تحت فرمان گرفت و مسجدش را بساخت و براى آن منبرى ترتيب داد و نامش را بر آن منبر بنوشت و اين منبر هنوز هم بر جاى است . پس به شهر وليلى بازگشت . رشيد يكى از موالى مهدى را به نام سليمان بن حريز معروف به شماخ را با نامهاى به نزد ابن الاغلب فرستاد . ابن الاغلب او را به نزد ادريس روان نمود . شماخ به ادريس پيوست و چنان نمود كه از وهران مغرب آمده و از دعوت عباسيان بيزارى جسته و در طلب هدايت او بوده است . امام ادريس را از او خوش آمد و به خود نزديكش گردانيد و از خواص خود ساخت . شماخ در داروى دندان زهر تعبيه كرده بود روزى كه ادريس از درد دندان مىناليد از آن دارو به دو داد ، گويند سبب مرگش شد .
در سال 175 ، در وليلى به خاكش سپردند .
شماخ از آنجا بگريخت . گويند راشد در وادى ملويه او را بيافت . دو ضربت شمشير رد و بدل كردند در اين واقعه راشد دست شماخ بيفكند . راشد از پى او از وادى بگذشت .
راشد بربرهاى اوربه و ديگران را به سوى خود جلب نمود تا با پسر ادريس كه او نيز ادريس ناميده مىشد بيعت كنند . اين پسر از يكى از كنيزان او بود به نام كنزه و هنگامى كه به امامت او بيعت كردند هنوز در شكم مادر بود . در شيرخوارگى نيز تجديد بيعت كردند و در كودكى نيز بيعت نمودند و چون در سال 188 به يازده سالگى رسيد در مسجد جامع وليلى بار ديگر به او دست بيعت دادند .
ابراهيم ابن الاغلب به ياران ادريس بن ادريس در نهان مالى بذل كرده بود و آنان را به سوى خود كشيد و راشد غلام او را در سال 186 كشت . و اينك امور كشور به دست ابو خالد يزيد بن الياس العبدى بود . كار بر همين منوال بود تا آنگاه كه امراء زمام ملك را به دست گرفتند و با ادريس بن ادريس تجديد طاعت كردند و عزم جهانگشايى نمودند و همه بلاد مغرب را در تصرف آوردند و بنيان حكومتشان استوارى گرفت .
ادريس بن ادريس ، مصعب بن عيسى الازدى را موسوم به الملجوم - وزارت داد .
مصعب را به سبب ضربتى كه در يكى از جنگها بر دهان او آمده بود ملجوم مىخواندند . - زيرا جاى اين زخم چون دهنهاى بر دهان او مانده بود .
چون كار ادريس بن ادريس بالا گرفت بسيارى از قبايل عرب و اندلس به دو گرويدند .
تاريخ ابن خلدون ( فارسي ) — صفحة 16
مساهمون: ابن خلدون
ص١٦