تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ ابن خلدون ( فارسي ) — صفحة 15

مساهمون:

ص١٥
در مدينه فرزندان مهناء دولتى شيعى تشكيل دادند . مسبحى گويد : نام او حسن بن طاهر بن مسلم بود . و در كتاب عتبى مورخ دولت پسر سبكتكين آمده كه نام او او محمد بن طاهر بود و او را با كافور دوستى بود و امور او را به دست داشت و او از فرزندان حسن بن على زين العابدين بود . طاهر بن مسلم در سالهاى 360 بر مدينه مستولى شد و فرزندانش تا اين زمان بر سر كارند . ما اخبار آنان را خواهيم آورد . و اللّه وارث الارض و من عليها .

خبر از دولت ادريسيان پادشاهان مغرب اقصى و آغاز دولت و انقراضشان سپس بار ديگر روى كار آمدنشان به صورت پراكنده در نواحى مغرب

چون حسين بن على بن حسن المثلث بن حسن المثنى بن حسن السبط در مكه خروج كرد ، در ذو القعدهء سال 169 [ 1 ] ، در ايام هادى [ 2 ] عباسى ، نزديكان و خويشاوندانش به يارىاش برخاستند ، از آن ميان دو عموى او ادريس و يحيى بودند . محمد بن سليمان بن - على در فخ [ 3 ] ، در سه ميلى مكه با او روبرو گرديد . حسين با جماعتى از اهل بيتش كشته شد و بسيارى نيز به اسارت افتادند . ولى يحيى و ادريس و سليمان نجات يافتند . يحيى بعدها در ديلم ظاهر شد و ما اخبار او را آورديم و گفتيم كه چگونه رشيد او را امان داد و به زندان كرد . ادريس بگريخت و به مصر رفت . رئيس بريد مصر در آن روزگاران واضح از موالى صالح بن منصور بود و به المسكين معروف بود . اين واضح شيعى بود و چون از كار ادريس خبر يافت به جائى كه پنهان شده بود آمد و براى رهايىاش بهتر آن ديد كه او را به همراه بريد به مغرب فرستد و چنين كرد . ادريس به مغرب اقصى رفت . غلام او راشد نيز با او بود . به سال 172 در وليلى فرود آمد . اسحاق بن محمد بن عبد الحميد امير [ قبيلهء ] اوربه و سرور آن ديار او را پناه داد . بربرها به دو گرويدند و به نشر دعوتش برخاستند . قبايل زواغه و لواته و مدراته و غياثه و نفزاوه و مكناسه و غماره و همه بربرهاى مغرب با او بيعت كردند و به فرمان او در آمدند . روزى كه با او بيعت شد براى مردم سخن گفت و پس از حمد خدا و درود بر پيامبرش گفت : همهء گروهها بايد به جانب ما كشيده شود زيرا آنچه از حق نزد ما مىيابند نزد ديگرى نخواهند يافت . از ميان برادرانش ، سليمان ، به دو پيوست و در سرزمين زناته در تلمسان و نواحى آن فرود آمد . ما از اين پس اخبار او را خواهيم آورد .
هامش
[ ( 1 ) ] 196 . [ ( 2 ) ] مهدى . [ ( 3 ) ] عجه