تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ ابن خلدون ( فارسي ) — صفحة 17

مساهمون:

ص١٧
چنان كه از ايشان قريب به پانصد تن به نزد او آمدند . او نيز به جاى بربرها آنان را حاشيه و خاصه خود گردانيد و به پايمردى آنان دولتش نيرومند شد . آنگاه سرور اوربه اسحاق بن محمود را در سال 192 به قتل آورد ، زيرا احساس كرده بود كه دل با ابراهيم بن الاغلب دارد . چون شمار حواشى دولت و ياران او فزونى گرفت و وليلى را گنجاى آنان نبود ، در صدد بر آمد كه در جاى ديگر شهر ديگرى بنا كند . فاس ناحيه‌اى بود از آن بنى بورغش و بنى الخير از زواغه . در ميان بنى بورغش مجوسى و يهودى و نصارى بود و شيبوبه جايگاه آتشكدهء مجوسان بود . همهء اينان بر دست او اسلام آوردند . همچنين ميانشان كشمكشها و اختلافها بود ، او كاتب خود ابو الحسن عبد الملك بن مالك الخزرجى را فرستاد تا ميانشان طرح آشتى افكند . ادريس به فاس آمد و بناهايش را به كزواوه ( ؟ ) فرو كوفت و بناى نو را آغاز كرد . در سال 192 عدوة الاندلس را طرح ريخت و يك سال بعد در 193 عدوة القرويين را . آنگاه خانه‌هاى خود را ساخت و بدانجا نقل كرد و مسجد جامع الشرفاء را پى افكند . عدوة القرويين از باب السلسله است تا غدير جوزاء و جرف . آنگاه در سال 197 به عزم نبرد با قبايل مصموده بيرون رفت و آنان به دعوت او سر نهادند . سپس به غزاى تلمسان رفت و مسجدش را از نو ساخت و منبرش را تعمير نمود و سه سال در آنجا بماند . بربرها و زناته هم كلمه شدند و دعوت خوارج را بر افكندند و به به كلى در ناحيه غرب از سوس [ 1 ] الاقصى تا شلف دعوت عباسيان را منقطع ساختند . چون ابراهيم بن الاغلب را حوزهء فرمانروائى در خطر افتاد به نيروى مكيدت به حفاظت از آن پرداخت و كوشيد تا ياران ادريس را از گردش بپراكند . از جمله بهلول بن - عبد الواحد المظفرى را با قومش از اطاعت ادريس به اطاعت هارون الرشيد آورد . ادريس از بربرها بيمناك شد و كوشيد تا با ابراهيم بن الاغلب مصالحه كند و جوش و خروش او فرو نشاند . چون اغلبيان از مدافعه ادريسيان باز ماندند ، تا خلفاى بنى عباس نگويند كه در برابر ادريسيان دست روى دست گذاشته‌اند ، طعن در نسب ادريس و پدرش را آغاز كردند ، كارهايى كردند كه حتى از تار عنكبوت هم سست‌تر بود . ادريس دوم در سال 213 بمرد و پس از او پسرش محمد بن ادريس به وصيت او به امارت رسيد . در اين ايام جدهء او كنزه نيز بمرد و مرگ او از عوامل قدرت او بود . محمد بن ادريس كشور پدر را ميان برادران خود تقسيم كرد و آنان را در پادشاهى خود شركت داد . مثلا طنجه و سبته و قلعهء حجر النسر و بسكره و تطون [ 2 ] و آنچه را از قبايل به آنها
هامش
[ ( 1 ) ] متن : شمسوس . [ ( 2 ) ] متن : تيطاوين .
تاريخ ابن خلدون ( فارسي ) — صفحة 17 | ابن خلدون / عبد المحمد آيتى