ابن طولون را از مصر دور سازد . چون ميان لؤلؤ و ابن طولون خلاف افتاد ، ابن طولون به المعتمد على اللّه نامه نوشت و او را از الموفق بترسانيد و به مصر فراخواند ، وى در آن حال سپاه گرد كرده بود كه به جنگ فرنگان برود . المعتمد على اللّه اين دعوت بپذيرفت . ابن طولون قصد آن داشت كه با همه لشكريان خود به استقبال المعتمد على اللّه رود ولى اهل رأى از اصحابش او را منع كردند و در اين حال خبر رسيد كه الموفق به زودى بر صاحب الزنج پيروز مىشود . از اين رو احمد بن طولون اندكى از سپاهيانش را به رقه فرستاد ، تا در آنجا منتظر آمدن المعتمد باشند . خليفه در ماه جمادى الاولاى سال 268 غيبت الموفق را مغتنم شمرد و عازم مصر گرديد [ چون به موصل رسيد ] از سوى الموفق او و يارانش را دستگير نمودند . واقعه از اين قرار بود كه صاعد بن مخلد وزير الموفق ، از زبان وى به اسحاق بن كنداج كه موصل و همهء جزيره را در فرمان داشت ، نوشت كه خليفه را از راه باز گرداند و همهء سردارانى را كه با او هستند دستگير نمايد .
چون المعتمد على اللّه به قلمرو اسحاق رسيد ، اسحاق اظهار طاعت كرد و همراه او تا نزديكى قلمرو احمد بن طولون پيش راند . در آنجا غلامان و اتباع المعتمد حركت كردند ولى اسحاق بن كنداج از حركت سرداران ممانعت كرد و آنان را نزد او آورد و از اينكه مىخواستهاند نزد ابن طولون روند ملامتشان نمود ، سپس اسحاق گفت به خيمهء ديگر رويم و در آنجا مناظره كنيم كه در حضور امير المؤمنين نباشد . چون به خيمهء ديگر رفتند فرمان داد همه را در بند كردند . آنگاه خود نزد المعتمد على اللّه آمد و او را به سبب خارج شدنش از دار الخلافه و جدا شدن از برادرش در حالى كه او گرفتار نبرد با دشمن است ، سرزنش نمود . سپس او را با يارانش به سر من رأى آورد . چون خبر به ابن طولون رسيد ، خطبه به نام الموفق را قطع كرد و نام او را از طراز بزدود . الموفق نيز فرمان داد تا ابن طولون را بر منبرها لعن كنند و او را از مصر عزل نمود ، و قلمرو او را از باب الشاتيه تا افريقيه به اسحاق بن كنداج داد . نيز كسانى را به مكه فرستاد تا به هنگام حج او را لعنت كنند . اين امر سبب شد كه ميان ياران ابن طولون و عامل مكه جنگى درگيرد . در اين احوال سپاهى از سوى الموفق به سردارى جعفر الناعمودى [ 1 ] برسيد . اصحاب ابن طولون شكست خوردند و اموالشان به تاراج رفت ، جعفر ديگر مصريان را امان داد . آنگاه در مسجد الحرام نامهء موفق را كه به لعن ابن طولون فرمان مىداد ، براى حاجيان خواندند .
پريشانى ثغور و آمدن احمد بن طولون به آنجا و وفات وى
عامل احمد بن طولون در ثغور ، لطخشى [ 2 ] پسر بلبرد [ 3 ] بود و خلف نام داشت . خلف در
هامش
[ ( 1 ) ] متن : الباعردى
[ ( 2 ) ] متن : طلخشى .
[ ( 3 ) ] متن : بلذدان .