تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ ابن خلدون ( فارسي ) — صفحة 431

مساهمون:

ص٤٣١
از آن كار باز داشت . اينان در حضور عباس به واسطى حمله كردند و از عباس خواستند كه او را از درگاه خود براند . واسطى نيز به احمد نامه نوشت و از ايشان شكايت كرد . احمد در پاسخ نوشت كه با ايشان به مدارا رفتار كند تا او باز گردد . محمد بن رجا كاتب احمد بن طولون را با عباس بن احمد سر و سرى بود و هر گاه نامه‌اى از احمد مىآمد او عباس را از آن آگاه مىساخت . اين بار نيز او را خبر داد كه پدرش واسطى را به مدارا فرمان داده تا به مصر باز گردد . عباس از اين خبر به وحشت افتاد و هر چه سلاح بود با دو هزار هزار دينار در ضبط آورد و دويست هزار دينار ديگر نيز از بازرگانان به سلف بستد و احمد بن محمد الواسطى و ايمن الاسود را در بند كرد و به سوى برقه در حركت آمد . احمد بن طولون به مصر باز گرديد و جماعتى را از جمله قاضى ابو بكره به كار بن قتيبه و قاضى الصابونى و زياد المرى از موالى اشهب ( ؟ ) را نزد او فرستاد ، آنان از سر ملاطفت زبان به موعظه گشودند تا عباس نرم شد ولى يارانش او را از رفتن نزد پدر منع كردند و بيم دادند . عباس از به كار پرسيد : تو را به خدا سوگند مىدهم ، آيا يقين دارى كه من از آسيب او در امان خواهم بود ؟ به كار گفت : پدرت سوگند خورده و من ديگر نمىدانم چه خواهد كرد . اين سخن سبب آن شد كه آن جماعت نزد احمد بن طولون باز گردند و عباس همچنان از پدر بيمناك بماند . وى سپس به قصد تصرف افريقيه عازم آن ديار شد . يارانش ابراهيم بن احمد بن الاغلب فرمانرواى افريقيه را در نظرش حقير نمودند و گفتند دست يافتن بر كشور او را هيچ دشوارى نيست . عباس به ابراهيم بن احمد بن الاغلب نوشت كه المعتمد على اللّه او را امارت افريقيه داده و تا شهر لبله پيش راند . عامل ابن الاغلب بر آن شهر ، به مقابله بيرون آمد . عباس او را دستگير كرد و شهر را تاراج كرد و زنانشان را رسوا ساخت . مردم شهر از الياس بن منصور رئيس قبيلهء نفوسه كه پيشواى خوارج اباضى بود ، داد خواهى كردند و پيش از اين عباس با او گفتگو كرده و او را به فرمان خود خوانده بود . چون خبر به ابن الاغلب رسيد سپاهى به سردارى خادم خود بلاغ به مقابلهء او فرستاد و به محمد بن قرهب [ 1 ] كه عامل او در طرابلس بود فرمان داد كه در اين قتال او را يارى دهد . ولى ابن قرهب در نبرد تعجيلى نكرد . آنگاه الياس با دوازده هزار تن از قوم خود بيامد و بلاغ الخادم نيز با سپاهش برسيد . عباس در اين نبرد شكست خورد و اموال و ذخايرش هر چه بود به تاراج رفت و بسيارى از يارانش نيز طعمهء تيغ هلاك گرديدند و او با چند تن از خواص و حواشى خود بگريخت . ايمن الاسود نيز از بند برهيد و به مصر باز گرديد و عباس گريزان به برقه رفت . عباس احمد بن محمد بن الواسطى را آزاد كرده بود . چون بازگشت بار ديگر او را به زندان فرستاد . واسطى از زندان بگريخت و به فسطاط رفت . در آنجا احمد بن
هامش
[ ( 1 ) ] متن : قهرب