طرسوس مىنشست . بازمان خادم از موالى مفلح [ 1 ] بن خاقان نيز با او در طرسوس بود . خلف از بازمان بيمناك شد و او را بگرفت و به زندان كرد .
مردم در خروش آمدند و بازمان را از دست او برهانيدند و بر خود امارت دادند . خلف بگريخت و در طرسوس نام او از خطبه بينداختند . ابن طولون از مصر بيامد تا به اذنه رسيد ، از آنجا به بازمان نامه نوشت و به دلجويىاش كوشيد ولى بازمان سر فرود نياورد و در طرسوس حصار گرفت . ابن طولون از طرسوس به حمص راند ، سپس به دمشق رفت و در آنجا درنگ كرد . بار ديگر در فصل زمستان به طرسوس لشكر آورد و نزد بازمان كس فرستاد و او را به اطاعت خواند . بازمان آب نهر را به لشكرگاه احمد انداخت و بيم آن بود كه همه هلاك شوند .
ابن طولون در اذنه مدتى دراز به سبب سرماى هوا درنگ كرد . سپس به مصيصه رفت و در آنجا بماند و بيمار شد . سپس از مصيصه به انطاكيه رفت و دردش سخت شد . طبيب او را از افراط در غذا منع نموده بود و او در نهان مىخورد . آنگاه در اثر خوردن شير گاوميش و افراط در آن به اسهال مبتلى شد . چنان كه از ضعف بر اسب نشستن نمىتوانست . او را در گردونهاى نشانده تا فرما بردند و از ساحل فسطاط تا خانهاش بر اسب سوار شد . طبيب بيامد و بيمارىاش را ناچيز شمرد و او را به پرهيز از غذا دستور داد . ولى او همواره پرهيز مىشكست و اسهال هر روز افزون مىشد . اختلال در فكر نيز مزيد بر علت شد و افعالش ناپسند و ناهنجار گرديد . چنان كه به كار بن قتيبة القاضى را در برابر مردم در ميدان تازيانه زد و جامهء سياه او بردريد . همچنين ابن هرثمه را نيز مورد آزار قرار داد و اموالش را بستد و خودش را به زندان انداخت و سعيد بن نوفل را زير تازيانه بكشت .
چون كارش بدينجا كشيد ، اولياى دولت و غلامان خود را گرد آورد و پسرش ابو الجيش خمارويه را به جاى خود به وليعهدى برگزيد . و سران را وصيت كرد كه او را در كارها يارى دهند . اين امر سبب شد كه بيمى كه از پسرش عباس - كه در بند بود - در دل داشتند از ميان برود .
احمد بن طولون در سال 276 درگذشت . مدت امارتش بيست و شش سال بود .
احمد بن طولون مردى دورانديش و با سياست بود . مسجد جامعى در مصر بنا كرد و صد و بيست هزار دينار در آن هزينه كرد . قلعهء يافا نيز از بناهاى اوست . به مذهب شافعى گرايش داشت . چون بمرد ده هزار هزار دينار زر و هفت هزار مملوك و بيست و چهار هزار غلام [ و هفت هزار رأس اسب ميدانى ] و صد اسب نوبتى بر درگاه بسته و دويست و سى رأس اسب خاص سوار شدن خود . خراج مصر در ايام او به اضافهء آنچه از املاك امرا به حضرت سلطان مىرسيد چهار هزار هزار و سيصد هزار دينار بود . شصت هزار دينار در آمد اوقاف او بود كه هزينهء بيمارستان مىشد و نيز هشتاد هزار دينار هزينهء قلعة الروضه بود ، اين دژ پس از مرگ او ويران شد و الملك الصالح نجم الدين بن ايوب بار ديگر آن را بنا كرد .
هامش
[ ( 1 ) ] فتح بن خاقان .