تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ ابن خلدون ( فارسي ) — صفحة 437

مساهمون:

ص٤٣٧
در سپاه خليفه بودند او را از بازگشت منع نمودند . ولى اسحاق بن كنداج و ابن ابى الساج از آن رو كه المعتضد آن دو را به جبن منسوب كرده بود ، از او ناخشنود بودند . دو سپاه در رمله در مكانى به نام الطواحين مصاف دادند . خمارويه كه جنگ ناديده بود با جماعتى از اطرافيانش كه جنگ ناآزموده بودند بگريخت و به مصر بازگرديد . خمارويه گروهى از لشكر خود را به سردارى سعد الايسر در كمين لشكر دشمن نهاده بود . المعتضد باللّه پيش تاخت و به تاراج خيمه‌ها و لشكرگاه خمارويه پرداخت و در همان حال كه خود را پيروز مىپنداشت سعد از كمين بيرون جست و آهنگ لشكرگاه خمارويه نمود . المعتضد پنداشت كه خمارويه باز مىگردد ، اين بود كه بر نشست و بى آنكه به كسى پردازد بگريخت و خود را به دمشق رسانيد . ولى مردم دمشق او را به شهر راه ندادند . خليفه به طرسوس آمد . در اين احوال سعد الايسر هر چه تفحص كرد خمارويه را نيافت ، به ناچار برادرش ابو العشائر را به سردارى سپاه برگزيد و بر لشكريان باب عطا بگشود و بشارت پيروزى به مصر فرستاد . خمارويه شادمان شد و از هزيمت خويش شرمنده گشت و صدقات روان نمود و اسيران را آزاد كرد . سپاه او به شام رفت و همه آن ديار را بار ديگر در حيطهء تصرف آورد و مهاجمان به عراق بازگشتند . در تابستان اين سال بازمان فرمانرواى ثغور به غزا رفت و با غنايم بسيار بازگشت . سپس در سال 273 بار ديگر آهنگ غزا نمود .

فتنهء ابن كنداج و ابن ابى الساج و خطبه به نام ابن طولون در جزيره

ابن ابى الساج عامل قنسرين بود و اسحاق بن كنداج عامل موصل و جزيره . اين دو همواره در رقابت بودند . ابن ابى الساج به خمارويه استظهار يافت و به نام او در قلمرو خويش خطبه خواند و پسر خود را به گروگان نزد او فرستاد . خمارويه پس از آنكه اموالى نزد او فرستاد ، با سپاه خود به سوى او راند و تا سن پيش رفت . ابن ابى الساج از فرات گذشت و در رقه با اسحاق بن كنداج روبرو شد و او را منهزم گردانيد . خمارويه نيز از فرات گذشت و در رافقه [ 1 ] فرود آمد . اسحاق به ماردين گريخت و ابن ابى الساج او را محاصره نمود . آنگاه از ماردين راهى موصل شد ولى ابن الساج راه بر او بگرفت و او را به ماردين باز گردانيد . ابن ابى الساج بر جزيره و موصل مستولى شد و در قلمرو خويش نخست به نام خمارويه ، سپس به نام خود خطبه خواند و براى جمع آورى خراج از نواحى موصل غلام خود را با سپاهى بفرستاد . در اين سفر با شراة يعقوبى نخست از در مسالمت در آمد ولى به ناگهان بر سرشان تاخت آورد و جمعى از ايشان را بكشت . چون ديگر يارانشان از ماجرا خبر يافتند بيامدند و بر سپاه ابن ابى -
هامش
[ ( 1 ) ] متن : رافقيه .