مشهود است بدان اهتمام نمىورزد . آنگاه محمد بن هارون التغلبى را كه عامل موصل بود فرستاد تا امور آن نواحى را در دست گيرد . او به كشتى سوار شد ولى باد مخالف به ساحل دجلهاش افكند و جمعى از خوارج كه ياران مساور خارجى بودند ، او را كشتند .
حكومت احمد بن طولون بر ثغور
امهات ثغور در آن روزگار ، انطاكيه و طرسوس و مصيصه و ملطيه بود . حكومت انطاكيه را محمد بن على بن يحيى الارمنى بر عهده داشت و حكومت طرسوس را سيما الطويل ، و او بر همهء ثغور نظارت داشت . روزى سيما به انطاكيه آمد ولى محمد بن على الارمنى او را به شهر راه نداد ، سيما مردم شهر را به قتل او تحريض كرد ، مردم نيز او را كشتند . الموفق ارخوز [ 1 ] بن اولوغ [ 2 ] طرخان ترك را به امارت ثغور برگماشت . او نيز فرمان داد سيما را دستگير كردند و خود بر همهء ثغور استيلا يافت . ارخوز بر مردم شهر ستم آغاز كرد و ارزاق از آنان بازداشت .
قلعهء لؤلؤئه از قلعههاى طرسوس چون خارى در چشم روميان بود و طرسوسيان بدان قلعه اهميت بسيار مىدادند . [ چون خبر يافتند كه مردم قلعه تهديد كردهاند كه اگر ارزاقشان نرسد ، قلعه را به روميان تسليم خواهند كرد ] پنج هزار دينار از سوى خود براى نگهبانان آن فرستادند ولى ارخوز آن آمال را خود تصرف كرد . در اثر اين اعمال نگهبانان قلعه پراكنده شدند و كار نگهبانى قلعه تباه شد . الموفق به احمد بن طولون نامه نوشت كه خود امور ثغور را به دست گيرد و كسى را از سوى خود به آن نواحى فرستد . احمد بن طولون نيز لطخشى [ 3 ] پسر بلبرد [ 4 ] را بفرستاد . با آمدن او كار مردم ثغور روى به بهبود نهاد و روميان از او خواستند كه با ايشان پيمان صلح بندد . او از احمد بن طولون اجازت طلبيد . ابن طولون او را از آن كار باز داشت و گفت آنچه روميان را به اين پيشنهاد واداشته اين است كه شما باروهاى دژهايشان را ويران كردهايد و اين پيمان صلح سبب آرامش آنان خواهد بود زنهار چنين مكنيد . آنگاه فرمان داد تا دژهاى ثغور را مرمت كنند و جنگجويانى را كه در مرزها گرد آمدند ارزاق و مواجب مجرى دارند .
استيلاى احمد بن طولون بر شام
پيش از اين از فرمانروايى اناجور بر دمشق در سال 257 سخن گفتيم و از آنچه ميان او و احمد بن طولون اتفاق افتاد حكايت كرديم . اناجور ماه شعبان سال 264 از دنيا رفت و پسرش على به جاى او نشست و امور او را احمد بن بغا به دست گرفت و عبيد اللّه بن يحيى بن وهب نيز با او شركت داشت . ابن طولون به قصد ثغور از مصر عازم شام شد و پسر خود
هامش
[ ( 1 ) ] متن : ارجون
[ ( 2 ) ] متن : اونع
[ ( 3 ) ] متن : طحشى .
[ ( 4 ) ] متن : بكروان .