عباس را به جاى خود در مصر نهاد و احمد بن محمد الواسطى را نيز در خدمت او نهاد و خود بيامد و در منية الاصبع لشكرگاه زد و به على بن اناجور نوشت كه براى سپاهيان او آذوقه و علوفه فراهم كند او نيز بپذيرفت . ابن طولون به رمله در آمد . محمد بن ابى رافع از سوى اناجور در رمله بود و كارگزار او نيز از آن هنگام كه المهتدى او را نفى بلد كرده بود ، در آنجا بود . او نيز به اكرامش كوشيد . سپس از دمشق بيرون آمد و احمد بن دوغياش ( ؟ ) را در آنجا نهاد و به حمص رفت . در حمص يكى از بزرگترين سرداران اناجور امارت مىكرد ، مردم از ظلم او بناليدند . احمد بن طولون نيز او را عزل كرد و ديگرى را به امارت حمص گماشت و از حمص به انطاكيه رفت . سيما الطويل در انطاكيه بود و با آنكه اظهار طاعت كرده بود چون ابن طولون برسيد از طاعتش سر بر تافت . ابن طولون نيز شهر را سخت در محاصره گرفت . آن سان كه مردم از سيما ملول شدند و يكى از مردم شهر با ابن طولون در نهان رابطهاى برقرار كرد و او را به راههاى نهانى شهر راه نمود . ابن طولون در سال 265 به شهر در آمد و سيما الطويل را بكشت و اميران و كاتب او را در بند نمود . سپس به سوى طرسوس راند . طرسوس را تصرف كرد و با خلق كثيرى به شهر در آمد و از آنجا دخول در سرزمين روم را آغاز كرد . در اين احوال خبر يافت كه پسرش عباس كه او را در مصر به جاى خود نهاده بود شورش كرده است پس به ناچار به مصر باز گرديد و سپاهى به رقه فرستاد و در حران لشكرگاه زد . حران در آن زمان در دست محمد بن اتامش [ 1 ] بود . مردم او را اخراج كردند و منهزم ساختند . خبر به برادرش موسى رسيد . او مردى شجاع بود . سردار سپاه در حران پسر جيغويه [ 2 ] بود . چون خبر آمدن موسى بن اتامش به جيغويه رسيد بدان دل مشغول گرديد . يكى از اعراب كه در خدمت او بود و ابو الاغر نام داشت او را گفت : من موسى را تسليم تو خواهم كرد . آنگاه بيست سوار دلير برگزيد و به لشكرگاه موسى رفت و بانگ بر آورد .
لشكرگاه به هم بر آمد و ابو الاغر بگريخت . موسى و يارانش از پى او برفتند . آنان كه در كمين بودند برجستند و موسى را اسير كردند . ابو الاغر موسى را نزد جيغويه سردار ابن طولون آورد .
جيغويه او را در بند كرد و به مصر بازگشت . اين واقعه در سال 265 اتفاق افتاد .
خبر از عصيان عباس بن احمد بن طولون عليه پدرش
چون احمد بن طولون به شام رفت ، پسر خود عباس را در مصر نهاد . و احمد بن محمد الواسطى زمام امور دولت را به دست داشت . احمد را خاصانى بود كه با آنان علوم ادبى و نحو مباحثه مىكرد . عباس آهنگ آن كرد كه براى يكى از آنان وظايفى معين كند در حالى كه شايستگى آن مقام را نداشت ، از بيم آنكه خللى در كارهاى ملك رخ دهد ، واسطى او را
هامش
[ ( 1 ) ] متن : اناشر
[ ( 2 ) ] متن : جيعونه .