تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ ابن خلدون ( فارسي ) — صفحة 427

مساهمون:

ص٤٢٧
داد . چون آهنگ قتلش كردند نزد احمد بن طولون كس فرستادند كه خود او را به قتل رساند ولى احمد بن طولون بدين كار تن در نداد . آنگاه سعيد بن صالح حاجب را فرستادند . او خليفهء مخلوع را نخست كور كرد و سپس به قتل آورد . ابن طولون پيكر او را به خاك سپرد . اين عمل سبب شد كه در نزد اهل دولت ارج و مقامى رفيع يابد . پايان سخن ابن سعيد . صدر الدين بن عبد الظاهر گويد : به كتابى كهن در سيرت اخشيد دست يافتم كه به خط فرغانى بود . در آن كتاب آمده بود كه احمد پسر يلبخ [ 1 ] و يلبخ از تركان و طولون دوست يلبخ بود . چون يلبخ بمرد طولون پسر او احمد را پرورش داد . چون احمد به سن جوانى رسيد به غزاى حشويه رفت و پس از طى نشيب و فرازهايى در زمرهء ثقات در آمد و امارت مصر يافت و در آنجا استقرار يافت . صدر الدين بن عبد الظاهر گويد : من چنين سخنى در كتب ديگر مورخين جز او نديده‌ام . پايان . چون تركان در بغداد آشوب برپا كردند و مستعين كشته شد و معتز به خلافت نشست و تركان بر او استيلا يافتند ، زعيمشان در آن ايام مردى به نام باكباك بود ، او را معتز امارت مصر داد . باكباك در ميان ياران خود نظر كرد تا يكى را به جاى خود به مصر فرستد ، احمد بن طولون را از آن ميان برگزيد . او نيز احمد بن محمد الواسطى و يعقوب بن اسحاق را با خود همراه كرد و در ماه رمضان سال 254 وارد مصر شد . امور خراج [ 2 ] مصر به دست احمد ابن المدبر بود و رئيس بريد سفير از موالى قبيحه . احمد بن المدبر نخست با او از در دوستى در آمد ولى پس از اندكى از او بيمناك شد و به معتز نوشت كه ابن طولون را هواى عصيان در سر افتاده است . صاحب بريد نيز چنين نامه‌اى نوشت ولى او روز ديگر بمرد . چون معتز كشته شد و مهتدى به خلافت نشست باكباك را بكشت و يارجوج را امارت مصر داد . ميان او و احمد بن طولون دوستى بود . يارجوج او را به جاى خود در مصر ( فسطاط ) نهاد و دست او را بر اسكندريه و صعيد نيز گشاده گردانيد و حال آنكه پيش از اين تنها مصر ( فسطاط ) در فرمان او بود . نيز امور خراج را به او واگذاشت و احمد بن المدبر را رتبه فرو كاست . اما بار ديگر المعتمد او را به مقام خود باز آورد . احمد بن المدبر نيز از آن پس با ابن طولون دم مخالفت و رقابت نزد . المعتمد على اللّه به ابن طولون نوشت كه به جنگ عيسى بن الشيخ رود و كار او يكسره كند . ابن الشيخ امور فلسطين و اردن را به عهده داشت و بر دمشق نيز مستولى شده بود و اينك خيال تصرف مصر را در سر مىپرورانيد . اين بود كه راه بر اموالى كه از مصر و شام به بغداد مىرفت ببست . از جمله راه بر اموالى كه ابن المدبر حمل مىكرد و آن هفتاد و پنج بار طلا بود بگرفت و آن را بستد . معتمد فرمان امارت سرزمينهايى را كه در دست داشت
هامش
[ ( 1 ) ] متن : النج . [ ( 2 ) ] متن : خوارج .