تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ ابن خلدون ( فارسي ) — صفحة 408

مساهمون:

ص٤٠٨
صاحب اربل و صاحب سنجار نيز در خدمت او بودند . چون نزديك بغداد رسيدند ، برسقى بيمناك شد و براى ممانعت از حركت آنان دست به اقدام زد . ملك مسعود و جيوش بك نزد او كس فرستادند كه آنان براى يارى دبيس بن صدقه آمده‌اند . برسقى از جيوش بك مىترسيد . از اين رو با آنان به مصالحه پرداخت و مسعود به بغداد وارد شد و به دار الملك در آمد . در اين احوال از فرا رسيدن منكبرس با لشكر خود ، آگاه شدند . برسقى از بغداد به نبرد او و دفاع از بغداد بيرون رفت . چون منكبرس از حركت برسقى آگاه شد راه خود به نعمانيه كج كرد و از دجله گذشت و به دبيس بن صدقه پيوست . دبيس براى مسعود و جيوش بك هدايايى فرستاده بود تا آسيب آنان را از خود دور دارد . اينك كه منكبرس آمده بود به دو پشتگرم شده بود . چون مسعود از اين اتحاد خبر يافت همراه جيوش بك و برسقى براى رويارويى با آنان به مداين راند ولى چون از كثرت سپاهيان آن دو آگاه شد به جاى آنكه به مداين رود به صرصر راند و بسيارى بلاد آن نواحى را تاراج كرد . المسترشد باللّه رسولانى نزد هر دو جانب فرستاد و بسى اندرزها داد و آنان را به مصالحه دعوت كرد . دو گروه به فرمان خليفه گردن نهادند و برسقى به بغداد باز گرديد . در اين احوال به او خبر رسيد كه دبيس و منكبرس به سردارى منصور به صدقه برادر دبيس و حسين بن ازبك پسر خوانده منكبرس سپاهى بسيج كرده‌اند كه در آن حال كه بغداد خالى است و مدافعى ندارد به شهر در آيند . برسقى شتابان به بغداد راند و پسر خود عز الدين مسعود را بر سر لشكر در صرصر نهاد . عماد الدين زنگى بن اقسنقر نيز همراه او بود . برسقى به ديالى رسيد و مانع عبور لشكر منكبرس از آب شد . برسقى دو روز درنگ كرد ، از سوى پسرش عز الدين مسعود خبر رسيد كه به فرمان خليفه ميان دو گروه صلح افتاده است . برسقى با شنيدن اين خبر در كار خود سرد شد و به بغداد باز گرديد ، سپس به جانب غربى راند . منصور برادر دبيس و حسين پسرخواندهء منكبرس از پى او بيامدند و در جانب شرقى بغداد فرود آمدند . برسقى بر اموال و بنهء ملك مسعود حمله كرد و همه را به غارت برد و به بغداد بازگشت و در كنار پل عتيق خيمه‌هاى خويش بر پا نمود . مسعود و جيوش بك نيز در جانب ديگر بودند . دبيس و منكبرس هم در كنارى ديگر . عز الدين بن البرسقى هم كه از پدر جدا افتاده بود همراه منكبرس بود . سبب اين صلح آن بود كه جيوش بك نزد سلطان محمود رسول فرستاده بود و از او خواسته بود كه به اقطاعات او و ملك مسعود بيفزايد . پس نامه‌اى با رسول او در رسيد حاكى از اينكه سلطان آذربايجان را به اقطاع آنان داده بود ، چون شنيد كه به بغداد رفته‌اند در انجام اين بخشش تأمل نموده است و اكنون سلطان را عزم موصل است . اين نامه به دست جيوش بك رسيد و به عهده گرفت كه ميان او و ملك مسعود را با سلطان به اصلاح