تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ ابن خلدون ( فارسي ) — صفحة 406

مساهمون:

ص٤٠٦
قرواش بن شرف الدوله [ 1 ] و كرباوى [ 2 ] بن خراسان تركمانى و ابو عمران فضل بن ربيعة بن حازم [ 3 ] الجراح [ 4 ] الطائي نزد سلطان پيوستند . اجداد ابو عمران فضل از فرمانروايان بلقاء و بيت المقدس بودند و از ايشان بود حسان بن المفرج كه او را اتابك طغتكين [ 5 ] از دمشق طرد كرد ، زيرا حسان بن المفرج گاه با مصريان بود و گاه با فرنگان . او نخست به صدقه پيوست . صدقه نيز او را بپذيرفت و به انواع عطا يا بنواخت و هفت هزار دينار به او صله داد . چون اين حالت پيش آمد ، وى با طليعهء سپاه برفت ولى از صدقه روى گردان شد و نزد سلطان گريخت . سلطان نيز او و يارانش را خلعت داد و خانه صدقه را كه در بغداد بود به او داد . ابو عمران فضل بن ربيعه از سلطان خواست كه اجازت دهد به جانب باديه رود تا مانع گريختن صدقه شود . سلطان نيز اجازت فرمود و او به انبار رفت و اين آخرين ديدار او بود . سلطان در ماه جمادى الاولى ، امير محمد بن بوقا التركمانى را به واسط فرستاد . او واسط را بگرفت و ياران صدقه را از آنجا براند و نيز گروهى را به قوسان از اعمال صدقه فرستاد و آنجا را تاراج و چند روز در آنجا درنگ كرد تا آنگاه كه صدقه پسر عم خود ثابت بن سلطان را با لشكرى بفرستاد . امير محمد بن بوقا از قوسان خارج شد و ثابت بن سلطان به شهر وارد گرديد . امير محمد بن بوقا سپاه خود را بر بالايى بداشت . ثابت به قتال او از شهر بيرون آمد . امير محمد بن بوقا او را شكست داد و خود بار ديگر با سپاهيانش دست به تاراج زدند تا آنگاه كه خود آنان را منع كرد و مردم را امان داد . سلطان شهر واسط را به قسيم الدولة البرسقى به اقطاع داد . در آخر ماه رجب سلطان از بغداد بيرون آمد . صدقه با او روبرو شد و آتش جنگ نيز افروخته گرديد . قبايل عباده و خفاجه از جنگ باز ايستادند . صدقه دلشكسته شد و با صداى بلند خاندانهاى عرب چون ناشره [ و آل عوف و آل خزيمه ] را ندا مىداد و كردان را به وعده‌هاى نيكو دلخوش مىساخت . به ناگاه تركان او را فرو گرفتند و در حالى كه فرياد مىزد من پادشاه عربم ، من صدقه‌ام ، تيرى بر او رسيد و بيفكندش . غلامى ترك به نام بزغش [ 6 ] به او آويخت و از اسبش بر زمين كشيد . صدقه گفت : اى بزغش مدارا كن ولى او سرش ببريد و نزد به سلطان آورد . سلطان سر او را به بغداد فرستاد و تنش را به خاك سپرد . از ياران صدقه بيش از سه هزار تن كشته شدند و از بنى شيبان قريب به صد تن ، پسرش دبيس نيز اسير گرديد ولى پسر ديگرش بدران به حله گريخت و از آنجا به بطيحه نزد مهذب الدوله . اين بدران داماد مهذب الدوله بود . همچنين سرخاب [ 7 ] بن كيخسرو ديلمى و سعيد بن حميد العمرى [ 8 ]
هامش
[ ( 1 ) ] متن : قراوش شرف الدوله [ ( 2 ) ] متن : كروباوى [ ( 3 ) ] متن : خادم . [ ( 4 ) ] متن : جرج [ ( 5 ) ] متن : كفرتكين [ ( 6 ) ] متن : برغش . [ ( 7 ) ] متن : سرجان [ ( 8 ) ] متن : العمدى .