تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ ابن خلدون ( فارسي ) — صفحة 410

مساهمون:

ص٤١٠
برفت ، در راه او را بگرفت و نزد برادرش آورد . سلطان محمود او را عفو كرد و مورد ملاطفت خويش قرار داد . جيوش بك [ به گردنهء اسدآباد رفت و در آنجا منتظر ملك مسعود شد ] چون او را نديد به موصل شد و در آنجا از معاملهء محمود با برادر خود مسعود خبر يافت [ دانست كه جاى درنگ كردن نيست به قصد شكار بيرون آمد و خود را به زاب و از آنجا به همدان رسانيد . محمود از آمدن او خوشدل شد ] . اما دبيس [ چون سلطان محمود در ماه رجب به بغداد رسيد او با ارسال هدايايى خواستار امان شد ولى شرايطى را كه سلطان محمود گذاشته بود ، نپذيرفت . سلطان عازم حله شد ] هزار كشتى همراه داشت تا از آب گذشته به حله در آيد . دبيس امان طلبيد ، ولى پيش از اين زنان و حرم خود را به بطيحه فرستاده بود و اموالش را از حله بيرون برده و امر به غارت آن داده بود و خود نزد ايلغازى پسر ارتق به ماردين رفت و به او پناه برد . چون سلطان به حله رسيد و آن را ويران و خالى يافت ، باز گرديد . دبيس برادر خود منصور بن صدقه را از قلعهء صفد با لشكرى به عراق روان كرد . منصور بر حله و كوفه گذشت و به بصره وارد شد . آنگاه نزد يرنقش الزكوى كس فرستاد و از او خواست تا ميان او و سلطان آشتى دهد . سلطان محمود ، منصور برادر دبيس و پسرش را بگرفت و در يكى از دژهاى نزديك كرخ زندانى كرد . دبيس جماعتى از ياران خود را گفت بر سر اقطاعات خويش به واسط روند ، ولى تركان ساكن واسط آنان را براندند . دبيس به سردارى مهلهل بن ابى العسكر لشكرى بر سر ايشان فرستاد ، و نيز به مظفر بن ابى الخير نوشت كه به يارىاش برخيزد . مردم واسط از برسقى مدد خواستند و او سپاهى به ياريشان گسيل داشت . مهلهل پيش از فرا رسيدن مظفر جنگ را آغاز كرد ولى منهزم شد و با جماعتى از يارانش به اسارت افتاد . مظفر بن ابى الخير همچنان از بطيحه تا نزديك واسط همه جا را تاراج و ويران كرد . چون خبر هزيمت ياران دبيس را شنيد به شتاب بازگشت . در اين احوال نامه‌اى به خط دبيس به دست افتاد كه در آن مهلهل را فرمان داده بود كه مظفر را بگيرد و آن اموال كه از بطيحه حاصل كرده است ، از او بستاند . پس اين نامه را نزد مظفر فرستادند . مظفر با ديدن آن نامه با مردم واسط همدست شد . چون دبيس از اعمال مردم واسط خبر يافت دامن به كمر زد كه هر چه مىتواند شر و فساد بيشتر كند . در اين روزها شنيد كه سلطان محمود برادرش منصور بن صدقه را كور كرده است . دبيس سياه پوشيد و به تاراج بلاد پرداخت . از جمله هر چه از آن خليفه المسترشد در نهر الملك بود همه را غارت كرد و مردم را به بغداد فرستاد . سپاهى كه از واسط در حركت آمده بود به نعمانيه رسيد و در آنجا بر جماعتى از سپاهيان دبيس تاخت آوردند و ايشان را از آنجا فرارى دادند . دبيس در نبرد با برسقى عفيف خادم را اسير
تاريخ ابن خلدون ( فارسي ) — صفحة 410 | ابن خلدون / عبد المحمد آيتى